|
من از زيارت فصل بهار مي آيم
|
|
ز خوش ترانه ترين جويبار مي آيم
|
|
من از هزاره يلدا به صبح مي تازم
|
|
به مشعل سده تا شام تار مي آيم
|
|
مرا ببين كه به درياي نور شسته تنم
|
|
سپيده در دل و آئينه وار مي آيم
|
|
گذاره كرده ام ازهفت خان هفت اقليم
|
|
ز پر ستاره ترين كوهسار مي آيم
|
|
هواي غربت بيگانگي پريشان است
|
|
من از شكفته ترين لاله زار مي آيم
|
|
ز پارس خاطره هاي وطن سرافرازي است
|
|
من از ديار گل و افتخار مي آيم
|
|
هزاره هاي فروغم، ستاره بارانم
|
|
ز پارس مام وطن رستگار مي آيم
|
«از دكتر منصور رستگار فسائي»
لارستان سرزميني است كهن با تاريخ و فرهنگي به قدمت تاريخ ايران نشانه هاي اساطيري آن به دوران كيخسرو و تاريخ مكتوب آن به دوره اشكاني مي رسد كلمه لار يادگار دوره اشكاني است اين كلمه با ميترادات- ميتلادات-مهرداد، هم ريشه است كه بعدها به لاو و لار تبديل شده است. جغرافيدانان قديم مانند اين حوقل، حمدالله مستوفي و مسعودي از اين سرزمين بارها در نوشته هاي خود ياد كرده اند موقعيت جغرافيايي آن بر سر راه كرانه هاي جنوب و وجود مردمان سخت كوش و مبتكر موقعيت تجاري و جهانگردي آنرا فزوني داده است.
«در تواريخ نوشته اند وقتي گرگين به ايالت لارستان برقرار گرديد از منجم لاري ساعت سعدي بخواست آل منجم بعد از ملاحظه گفت چون هفت سال بگذرد ساعتي آيد كه اگر در آن ساعت وارد شهر لار شوي چند هزار سال ايالت لار در دودمان تو بماند و گرگين مدت هفت سال در خارج شهر لار توقف نمود و در آن ساعت وارد شهر لار گرديد و اكنون آثار ملوك گرگيني در شهر لار مسجد جامع و چار بازار است.»
«لارستان ناحيه وسيعي است متصل به خليج فارس ولي چون مطابق تقسيمات كشوري بنادر فارس حكومتي جداگانه دارد و قسمت جنوبي لارستان جزء بنادر ذكر مي شود. طول لارستان 342 و عرض آن 270 هزار گز و از شمال محدود است به محال هفت گانه دارابگرد، جويم، خليج و گله دار از مشرق به بلوك عباسي و از جنوب به لنگه.»
عظمت لار دارد شعري از حاج ميرزا حسن فسائي چنين مي خوانيم:
|
بديدم لاري بسي باشكوه
|
|
چو از پشته و گو، چه از دشت و كوه
|
|
همه دشت و كوه و وهاد و تلال
|
|
چو يك پاره فيروزه اندر خيال
|
|
به هر گوشه اي چشمه و جوي بود
|
|
مگو چشمه و جو بگو آب رود
|
|
ز هر پشته و دشت رودي روان
|
|
همه رودها رود مازندران
|
|
هوا آنچنان خوش كه در فرودين
|
|
به شيراز و كابل نباشد چنين
|
«ناحيه فين و كهره ميانه جنوب و شرق فرگ، درازي آن از قريه لاور تا قريه آب ماه يازده فرسخ پهناي آن از قريه فين تا رودر، ده فرسخ و محدود است از جانب مشرق به ناحيه رودان احمدي از سمت شمال به ناحيه فارغان، از طرف جنوب به نواحي لارستان و از جانب جنوب به نواحي عباسي. هواي اين ناحيه بعد از نواحي عباسي. از همه گرمسيرات فارس گرمتر است.»
و لار در اصل لاد بود چنان كه اين شعر را به فردوسي نسبت دهند.
صفاهان به گودرز كشواد داد به گرگين ميلاد هم لاد داد
و چون نام پسر گرگين هم لاد بود دال را تبديل به ر كرده آنرا لار گفتند.
فال و اسير- فال كه آن را پال هم مي گفتند در قديم از بلوكات گرمسيري پارس بود كه امروزه روستاي كوچكي است از بخش كنگان كه در كنار راه فرعي لار به گله دار قرار دارد و منسوبان به آل را فالي مي گويند.
در دوره صفويه گزارشهايي از وضع لارستان در كتابها ديده مي شود.
وقتي گرگوريو پير افيلد الگو، مشاور در بار پرتقال به سال 1696 ميلادي زمان شاه سلطان حسين صفوي به سمت سفارت به دربار ايران آمده و از شيراز مي گذشته از بندر كنك خود را به شيراز رسانده و روزي صدوپنجاه تومان مخارج عبور او بوده و خان ايالات لار و گمبرون و كنك و بندر ريگ از او استقبال كرده اند و برايش شيريني و يخ و برف در لار داده اند و از نيز هدايائي از قبيل پارچه، موم، فلفل تقديم خان كرده است.
در دوره زنديه لار يكي از مراكز نظامي بود چنانكه نصيرخان لاري به امر كريم خان زند با هشت نفر سواره تفنگچي لار و بستك وسيعه به شهر كرمان و تصرف آنجا از طارم كه اول خاك سبعه است به ارزويه كه اول خاك كرمان است بيامد.
شيخ محمد حسن سيرجاني لار را چنين توصيف مي كند.
گهي به سبعه و گه لار و گاه در شيراز جهان بگشته و ديديم بس نشيب و فراز
به هر ديار كه رفتيم، كوته ار چه بلند به وصف زلف تو خوانديم قصه هاي دراز
در دوره قاجاريه درباره قيام آقاخان محلاتي در تاريخ قاجار آمده است. فضل علي خان قراباغي كه مردي دلير و شجاع بود با چند سوار كه همراه داشت به نفع آقاخان همت گماشت و در محل زيدآباد محمدباقر خان را در محاصره انداخت آقاخان به كمك برادر خود شتافت ولي در مقابل حمله شديد و مردانه فضل عليخان تاب مقاومت نياورد و به لار گريخت و همراهان و مريدان او كه در شهر بابك مانده بودند دست از محاصره آن شهر كشيدند و متفرق شدند. آقاخان در لار مجدداً جماعتي را گرد آورد و به جيرفت شتافت.
در دوره مشروطه نيز در گوشه و كنار كتابهاي تاريخ حوادث لارستان مندرج است«در شهر لار انجمن هائي ترتيب داده شد از آن جمله انجمني بود كه نخست رياست آقا سيد عبدالحسين مجتهد به نام انجمن اثني عشري به عضويت 12 نفر منعقد شد.»
قشون اسلامي سپاهياني بودند كه به سرپرستي سيد عبدالحسين لاري مجتهد در سال 1319-1911 ميلادي لار و قسمتي از فارس و كرمان را گرفتند اين قشول پست خانه اي نيز داير كرده و تمبري چاپ كردند كه روي آن «پست ملت اسلامي» نوشته شده بود. (آسياي هفت سنگ چاپ هفتم، 1364،ص86).
سيد عبدالحسين نامه اي به خواجه زين العابدين كه او نيز از خواج بود و پس از اين حوادث به انتخاب هيئت تجار و كدخدايان به كلانتري روز انتخاب شده بود نوشت و دستورالعمل خود را چنين ياد كرد.
«از جانب عموم ملت و ارباب شريعت خواجه زينل وكيل و ناظر و كلانتر كه به قوانين عدليه و قواعد شرعيه و مرائب دينيه فيمابين رعيت به عدل و احسان و تأمين امان و دين و ايمان به قانون مشروطه مشروعه مضبوط رفتار و قرار و مدار نمايد به قسمتي كه يك دينار ظلم و عدوان به مسلمين وارد نيايد و غير از حق الخراج و زكوه چيزي از مسلمين نگيرد و به رئيس سردار مسلمين برساند كه در خصوص مصالح عامه خود به مصرف مقرر شرعي صرف شود بر خلاف سابق صحيح است سردار مختار ملت عبدالحسين الموسوي.»
و سرانجام دوران جلاي وطن حاكمان مقتدر.
«وقتي حزين لاهيجي به مسقط رسيده است توضيح مي دهد كه من يك پسر برادر اشرف افغان را كه قريب 28 سال دانست با خدادادخان حاكم لار كه از امراي بزرگ بود در شهر مسقط ديدم هر دو مشكي آب بر دوش گرفته آب به خانه ها مي بردند.»
و بار ديگر تاريخ ورق خورد گروههائي از كوچندگان به سرزمينهاي جنوبي خليج فارس ياديار و ديار خود كردند لار و گراش، جويم و او از نو ساخته شد. «بوي جدي موليان آبد همي ياد يار مهربان آيد همي»
گر زمانه آيت شب محــو كرد آيت روز از مهيـن اختــر بزاد
تهنيت بايـد كـه در بـاغ سخـن گر شكوفه فوت شد نوبر بزاد
سرزمين آريائي پارس سزاوار آباداني و عظمت ديرين است كه طليعه آل را به روشني
مي توان ديد. مقايسه نقشه امروزي شهر لار با نقشه 57 سال پيش آن گوياي اين سزاواري است در پايان قطعه اي از كتاب ديار پارس از استاد منصور رستگار فسائي درباره پيوند شعر و موسيقي اين ديار تقديم مي شود.
«پيوند بهشتي شعر و موسيقي سبب مي شود كه موسيقي و شعر با هم در فارسي زندگي جاويد به دست آورند و از كوهپايه هاي دور فارس آنجا كه كوچ ايل نشينان در جاودانگي تاريخ استمرار مي يابد تا شهرها و روستاهاي نزديك ترانه هاي معروف قشقائي و بويراحمدي همه جا را در مي نوردد و جهرمي و صابوناتي زمزمه لبها و مايه سرور جانها مي شود و فايز خوانان و شروه سرايان نواهاي دشتي و دشستاني را از لار و بستك گرفته تا قره بلاع فسا و ساحل سبز بوشهر به گوش همگان مي رسانند و نغمه دهل نوازان و شيپورچيان و بوقيان در عروسي و عزا و شادي و غم از همه جا به گوش مي رسد و در فارس هنرآفرين موسيقي و شعر زبان حال اميدها و نوميديهاي مادران مي شود كه در لاي لاييهاي خود در زمزمه هائي فراتر از خاموشي به بيان آروزمنديهاي خويش مي پردازند.»
لالا لالا گـــل زيــره بچه م آروم نمي گيري
لالا لالا گــل نــازي بابات رفتـه بـه سربـازي
«از لالائيهاي مادرانه كه بگذريم، واسونكها، نوحه ها، مولوديه ها، بانك ناب اذان از گلدسته هاي مسجدها و جاذبه قرآن خوانيهاي آرامش بخش گاهي سرودي است بيش از نغمه و زماني نغمه اي وامانده از مفاهيم و بيشتر امتداد متناسب و موزون صورت و معنا است كه از گاهواره آغاز و تا گور ادامه مي يابد.»
در تاريخ صد و سي صفحه اي دلگشاي اوز مي توانيم فصلي تحت عنوان «كارخانجات حدادي و تفنگ سازي» بخوانيم كه در اين دهكده كوچك چند هزار نفري شانزده كارخانه تفنگ سازي بوده است از قبيل كارخانه مير محمدحاجي مير، كارخانه ميرحسين حاجي مير، كارخانه مير عبدالواحد ميرحسين، كارخانه ميراحمد حاجي احمدحاجي مير كارخانه مير رسول مير كه گوني يك كارتل اسلحه سازي بوده اند و توضيح مي دهد كه در اين كارخانجات بوسيله استادان فوق الذكر ميل لوله هاي تفنگ ساده از كوره هاي بزرگ بيرون مي آمد دستگاههائي داشته اند به تفنگها صيقل زده و منقش و لوازم آن آراسته و پرداخته مي شد و در آن عده كثيري مشغول كار بودند مثل برغوزن- چاوگري-گوشه بندي-نظيربندي-ماشه سازي-نقاشي-نقره كاري-قنداق سازي-طوق بندي-فتيله پيچي-باروت سازي-سراجي-گلوله ريزي و زغال سازي تفنگهاي جوهري اختراع ميرحاجي بسيار قشنگ و ممتاز و از ساخت رومي مرغوبتر بود. در عهد كريم خان زند چند دستگاه تفنگ سازي از اوز توسط نصيرخان لاري به شيراز گسيل داشته.
«فرمانرواي عالم-باستاني باريزي»، چاپ چهارم،1377،انتشارات علمي، ص86.
منابع:
1-آسياي هفت سنگ، دكتر محمد ابراهيم باستاني پاريزي، چاپ پنجم، 1364، نشر چاپخانه دوهزار.
2-ايران در دوره سلطنت قاجار، علي اصغر تيميم، چاپ اول، 1342، نشر ابن سينا.
3-پير سبزپوشان، دكتر محمد ابراهيم باستاني پاريزي، چاپ دوم، 1379، نشر علم، ص313.
4-پيغمبر دزدان، دكتر محمد ابراهيم باستاني پاريزي، چاپ دوازدهم، انتشارات نگاه.
5-ترجمه گزارش سفير پرتقال به شاه سلطانحسين، ترجمه سيروس حكمت.
6-جامع المقدمات، دكتر محمدابراهيم باستاني پاريزي، چاپ اول، 1363، نشر گستره.
7-خاك پارس، دكتر منصور رستگار فسائي، چاپ اول،1385، انتشارات نويد.
8-راهنماي ايران، دايره جغرافيايي ستاد ارتش، چاپ اول، 1331.
9-فرمانفرماي عالم، دكتر محمد ابراهيم باستاني پاريزي، چاپ چهارم، 1377، انتشارات علمي.
10-لغت نامه علي اكبر دهخدا به تصحيح دكتر معين، چاپ 1330، ذيل لارستان.