|
به لار این نظرگاه مردان دیـن فراز ونشیبش بسی بوده است به سرخاب تاریخ و ادوار خون ولـی رادمـردان گیتـی گشــا گذشتندازخون خود بی هراس
|
|
حقیقت شناسان باحق قرین به رنج زمانه تنش سوده است بلاها رسیدش که ازحد فزون بـه دشمـن ندادند باج ولـوا نهـادنـد مـردانگی را اساس
|
(نگارنده)
لار، به لحاظ داشتن موقعیت جغرافیایی و سوق الجیشی مناسب ،دردوران اسلامی و قبل از آن، حائز اهمیت می باشد ، نزدیکی و مراوده با کانون های بزرگ سیاسی ، علمی و فرهنگی آن زمان، شرایط ویژه ای را به وجود آورد و از آن جهت که در قدیم ،دروازه ی ورودی خارجیان از جانب خلیج فارس،به حساب می آمد ،توسعه و تحولی چشمگیردر وضعیت علمی و فکری این سرزمین ایجاد شد.این رونق وحیات علمی درتاریخ گذشته ی لار، منجر به تربیت افرادی عالم وشاخص درعرصه های سیاسی ، علمی ،دینی وادبی گردید که دردوره ی خود در ردیف بزرگ ترین عالمان و مشاهیر زمان بوده اند .
با وجود قدمت زیاد و نیز اهمّـیت فرهنگی و تاریخی این شهرستان، معرّفی کامل آن در این مقال نمی گنجد. به هرحال ،موارد یادشده،گویای وجود مردمانی نستوه ، باصلابت و وطن دوستی است که نه تنها در مقابل دشمنان وکینه ورزان،عرصه را خالی نکردند بلکه هم چنان با تلاش های خستگی ناپذیرشان، به توسعه بخشی وبالندگی سرزمینشان همّت گماردند . بنابراین لازم است به نوعی مطلوب و در خور، معرفی گردد.خوشبختانه این همایش فرصت و جایگاه خوبی برای شناسایی وشناساندن زبان،فرهنگ،ویژگی های فردی و قومی واعتقادات مردم این دیار دیر آشناست .
کلید واژه:آوانگاری(awanegari)،لارستان((larestan،تنگ دلان((tangedelan،فارسی دری(farsidari )،فارسی پهلوی(farsipahlawi)
نشانه های آوانگاری در این مقاله:
ــَ ، اَ (a ) غ (q ) ن(n)
آ(â) ل(l ) ــُ ،اُ(o )
ب (b ) ــِ ، اِ (e ) ج(j ) گ ) g ) پ(p ) خ(x )
چ (č) هـ(h ) ق(q )
د (d ) ف(f ) ث،ص،س (s )
ای(i) ر(r ) ک(k)
او(u ) م(m ) ذ،ز،ذ،ظ(z)
ت(t ) و(w ) ش(Š)
لار کجاست و چگونه سرزمینی است؟
لارستان، عنوان عمومی ناحیه ای در جنوب فارس است که به دلیل واقع شدن در پس کرانه ی خلیج فارس دارای اهمّیت خاصی است. لارستان،در روزگارانی نه چندان دور، شامل شهرهای لار،لامرد،بندرلنگه و بخش هایی از بندر عباس بوده و در متن های تاریخی نیز این واژه به محدوده ی مورد اشاره اطلاق شده است.( لارستان،پیش گفتار)
لارستان با وسعت 26964کیلومترمربع وسیع ترین شهرستان استان فارس است و حدود 24% از مساحت استان را شامل می شود که ارتفاع متوسط آن از سطح دربا 900 متر است . (همان ص11)
این سرزمین، جنوبی ترین شهرستان استان فارس دارای شش بخش به نام های مرکزی ، اِوَز ، بَیرَم، گِراش ، خُنج ، جویُم است از شمال به زرین شهر و جهرم و فیروز آباد و از شرق و جنوب شرقی به بندرعباس و بندرلنگه و از جنوب غربی و غرب به لامرد محدود است (همان ص 19)
این ناحیه اکنون،از لحاظ وسعت جغرافیایی ،به نواحی کوچک تری محدود شده است اما به دلیل وحدت تاریخی و فرهنگی و اجتماعی ، مردمان لارستان کهن ؛ مثل گذشته ؛ ارتباط و مراودات اقتصادی و فرهنگی خود را حفظ کرده اند .(لارستان پیش گفتار)
بعضی از سال ها در فصل تابستان ادامه ی باران های موسمی اقیانوس هند به این شهرستان کشیده می شود. این باران ها در زبان محلی«چل پسینی»موسوم است و با طوفان و رعد وبرق شدید همراه ،سیل آسا و زودگذر است.(همان ،ص13)
بخش عمده ای از پوشش گیاهی لارستان درخت سدر است که در زبان لاری «کُنار» نامیده می شود.«کُنار» درختی همیشه سبز است و میوه ی آن مصرف خوراکی دارد.
مهم ترین ویژگی اجتماعی لارستان ارتباط وپیوند اقتصادی و فرهنگی باکشورهای حاشیه ی جنوبی خلیج فارس و حوزه ی اقیانوس هند است؛ که قدمت چند صد ساله دارد . این ارتباط اکنون نیز تداوم دارد و بر حیات اقتصادی و فرهنگی تأثیر بسیار عمیقی بر جای گذاشته است.(لارستان، پیش گفتار)
لارستان از دید جهانگردان
به دلیل وضعیت سوق الجیشی و قرارداشتن در مسیر ورودی دیگر مناطق ایران،به عبارتی دروازه ی جنوبی ایران زمین،جهانگردان زیادی از این دیاردیدن کرده اند .
در کتاب سفر اروپاییان به ایران چنین آمده است:شاردن در محل«تنگ دلان» هنگامی که از بندرعباس دور می شد تا از آسیب هوای ناسالم آن جا در امان ماند، به چنگ بیماری خطرناکی گرفتار آمد،از این رو او را به «لار» بردند و در آن جا یک پزشک دولتی،با تجویز داروهای قدیمی معمول در ایران و برطبق اصول طب ابن سینا، او را درمان کرد . بدین ترتیب که او را در زیرزمینی خنک،روی حصیر،خوابانیدند و نخست پاهای او را، با دو سطل آب سرد،و سر و نیم تنه فوقانی او را، با گلاب شست وشو کردند. مقداری داروی گیاهی دم کرده به او خورانیدند. شاردن می نویسد : «تنها کاری که می کنم، این است که عرق بید را با آب جو(ماء الشعیر) خنک می آمیزم و آن را با لذت می آشامم، خیار خام و هندوانه می خورم و گلابی می مکم. هم چنین قدری آب غوره در شوربا (آش برنج) ریختند تا طعم آن مطبوع شود و سپس ظهر وشب خورانیدند و همین غذا، به طوری معجزه آسا، عطش باقی مانده را فرو نشاند. »(سفر اروپاییان به ایران ص23)
شاردن در سفرنامه ی خود چنین آورده است:در4مارس،با همراهان در کاروان سرای مهریز توقف کردیم که یکی از زیباترین و پرفضاترین کاروان سراهای ایران است که نظیر آن در اصفهان وخلیج فارس وجود ندارد. کاروان سرا در دوران شاه عباس اول به وسیله ی«عوض بیک»،یکی از حکام لار ساخته شد. که کتیبه ای به دروازه ی آن، با این عبارت زیبا خوانده می شود: «این کاروان سرا را به عشق خالق و مخلوق ساخت.»فردا شب را در لار خوابیدیم که شهری بود کوچک با دویست خانه که با تنه و شاخه ی درختان خرما می ساختند ومقرّ حاکمی بود که در بنای سنگی اقامت داشت. روی تپه ای، قلعه ی کوچکی قرار داشت که توپ هایی با نام ها و نشانه های چند نایب پرتغالی«گوآ» مایه ی غرور ومباهات مردم محل بود. ایرانیان این توپ ها را پنجاه سال پیش در هرمز به غنیمت گرفته بودند.(شاردن و ایران،تحلیلی از اوضاع ایران در قرن نوزدهم)
جوزافا باربارو که در دوره سلطنت اوزون حسن، بنیان گذار دودمان آق قویونلو به عنوان سفیر به ایران آمد.در مورد شهر لار چنین می نویسد:«اگر در طول ساحل مقابل هرمز بازگردی و به سیر وسفر ادامه دهی، می رسی به شهری به نام لار که شهری بزرگ و خوب و مرکز مال التجاره است. نزدیک به دو هزار خانه دارد و کسانی که در خلیج فارس سیر و سفر می کنند از این شهر می گذرند و به آسانی در آن فرود می آیند.» (سفرنامه ونیزیان در ایران،سفرنامه ی جوزافا باربارو،ص89)
مایکل ممبره،جهانگرد ونیزی که در سال 949هـ.ق از لار دیدن کرده، نوشته است:«مغازه های شهر انباشته از کالاهای مختلف بود و هیچ لزومی به نگاهبانی از این مغازه ها نبود، زیرا عدالت و مراقبت شاه در شهر امنیت کاملی به وجود آورده بود.»(سفرنامه ونیزیان در ایران،ص672)
از قرن دهم هجری قمری به بعد تفنگ های فتیله ای نیز از این منطقه به نواحی دیگر صادر می شد(تاریخ دلگشای اوز ص92)
سیلوافیگوئرا سفیر اسپانیا در دربار شاه عباس که در سال 1617م /1027ق از لار عبور کرده در باره ی بازار قیصریه نوشته است:
« این بازار-قیصریه ی کنونی - از خارج یک مکعب کامل است. دیوار هایی بسیار بلند دارد که از سنگ تراش بسیار سخت و بسیار سفید ساخته شده ... در هر پهلوی ساختمان دری بزرگ هست و هر در ، نگهبانی دارد . این درها به کوچه بازارهای زیبایی باز می شوند که هر یک از آن ها به وسط بنا ختم می شود ... روی این چهار سوق گنبدی بسیار بلندساخته اند با پنجره هایی گرداگرد آن که نور از آن ها به همه ی اطراف درون گنبد می تابد . زیر هر یک از طاق های پیوسته بدین گنبد ها نیز چهار بازارچه است . چنان که در این مجموعه بیست بازار و بازارچه وجود دارد . در یک کلام ساختمان این بازار به قدری مجلل است که می تواند رونق بخش زیباترین شهر های جهان باشد . ( سفرنامه فیگوئرا ، ص89-88)
حاکم لار بنادر بخش های جنوبی کشور را تحت کنترل داشت و امنیت آن نواحی را تأمین می کرد.( پریرا،فیدالگو، سفرنامه،ترجمه ی پروین حکمت، ص75)
منطقه لارستان در اواخر عصر صفوی، به دلیل ضعف مرکز و عدم نظارت دقیق، درمعرض تاخت و تاز«بلوچان» و«افغان ها» قرار گرفت.( ویلم ،فلور، برآمدن افاغنه و برافتادن صفویان)
پیترو دلاواله از جهانگردان ایتالیایی در عصر صفوی در باره ی لار چنین نوشته است:
«شهری که به دور از دربار و لاف و گزافه ها و جاه طلبی ها و فارغ از جار و جنجال مردان سپاهی ،محفلی برای علم وادب است.در این زمینه چنان امور علمی در این نقطه پیشرفت دارد که به راستی می توانم بگویم در سراسر آسیا،حداقل نقاطی که من بودم و در هیچ کجای دنیا، این همه افراد فاضل و واجد دانش و آگاهی های عمیق در علوم،چون لار ندیده ام.»( پیترو،دلاواله، سفرنامه، ترجمه ی بهفروزی، ص58)
«لار ولایتی است نزدیک کنار دریا و مردم آنجا بیشتر تاجر باشند و سفر بر و بحر کنند وحاصلش غله و پنبه و اندکی خرما باشد و اعتماد کلی به باران دارند و مردم او مسلمان باشند» (حمدا...مستوفی قزوینی،نزهة القلوب، ص 139).
چون در این مقال سروکار ما با تاریخ و جغرافیا نیست،سخن به درازا نمی کشانیم.
زبان لاری ومقایسه آن با نمونه ای از زبان فارسی دری(شرق وجنوب شرقی خراسان)
می توان لهجه ی لاری را از کهن ترین گونه های زبان فارسی دانست که پژوهش و بررسی آن برای پژوهشگران زبان فارسی و محققانی که با متون کهن فارسی سروکار دارند،به دلایل متعدد لازم و دارای اهمّیت است: نخست آن که کهن ترین و اصیل ترین رگه های واژگان پارسی میانه و پهلوی در آن دیده می شود. دلیل دوم که متمّم سخن پیش است،می توان آن را حلقه ی ارتباطی بین فارسی پیش از اسلام و بعد از اسلام دانست که برخی واژگان آن اندکی صیقل خورده و این هم به جهت آمیختگی اقوام و گروه های مهاجر یا ارتباطات جدید در این دوره است. امّا باید اذعان داشت که علی رغم انقلاب ها و دگرگونی های فراوان در اوضاع سیاسی و اجتماعی و انواع مصائب در این منطقه ، باز هم لهجه ی لاری،از معدود لهجه هایی است که اصالت و خصوصیات کهن را در خود نگاه داشته است.
مهم ترین عامل پیوستگی و وحدت قومی در لارستان،زبان آن است. این زبان بازمانده ی لهجه ی پهلوی اشکانی است و دو هزار سال است که در این منطقه رواج دارد.(لارستان ص39)
*در گویش پارسی خراسانی و سرزمین لارستان، واژگانی را می بینیم که از جهت ساختاری مانند
هم و تلفظ و معنی آن ها عیناً نیز شبیه هم می باشند.مانند:
- پت(pat):موی کوتاه و نازک،موی سر،که ناصاف باشد.(در منطقه خواف به موی ناصاف پتیخ گویند.)
- شل(Šall):افلیج، فلج
- شلّ (Šoll):سست( در خواف شلّ ومشل،به صورت اتباع هم استعمال می شود.)
- لندهور( landahur):مرد تنومند بی کار و بی عرضه. ساختار و نوع لحن و آهنگ واژه،دلالتی منفی را به ذهن متبادر می کند.
لنگ( leng):1- پا 2- یکی از دو چیزی که با هم جفتند.
آس( ssâ):آسیای دستی
آسمو(smuâ)وآسَمو(samuâ):آسمان که درلهجه گراشی آسمو و در لار آسَمو هم می گویند.
پپ( pop ): ریه، شش
پت پت( pet pet):تکه ، پاره .
جر( jar):منازعه، کشمکش
جَلد (jald): چابک
خرگُش( xargoŠŠ): خرگوش
جناخ(jenâx):جناغ، استخوان سینه
درمو ( darmu):درمان، معالجه- که در خنج هم به همین صورت تلفظ می شود.
خرنجی(xerenji):انسان یاحیوانی که با خشونت و عصبانیت به دیگری نگاه کند. در خواف به معنی کسی را با خشم شکنجه کردن نیز کاربرد دارد.
ارسی( orosi):اتاقی که بر روی زیرزمین یا در پشت تالار قرار دارد و دارای درهای مشبک است که به صورت عمودی باز و بسته می شود یا اتاق پذیرایی. نوعی اتاق که در آن عمودی باز و بسته می شود .اگرچه این واژه در اصل روسی است ولی در هر دو سرزمین با همین کیفیت و ساختار کم وبیش متداول است.
خرک(xarak ):استخوان یا شاخی که روی کاسه ی تار نهند و سیم ها بر روی آن استوار گردد.
*هرجاکه مصوت«اَ»a درفارسی دری(این منطقه)و درگویش لارستانی درپایان کلمه باشد برخلاف فارسی معیار امروزی که «اِ»e تلفظ می شود.به صورت تلفظ «اَ»می بینیم. تعدادی از این واژگان بدون هیچ تفاوت و تغییری در هردو گویش یکسان تلفظ می شود.مانند:
گُرده ( gorda)به معنی «کلیه» (درشرق و جنوب شرقی خراسان و هم چنین لار ،به همین صورت تلفظ و معنی می شود.)
شلیته(Šalita ): زن ناسازگار و بد سلوک(در میان فارسی گویان خراسان و لارستان)
لنگه(lenga): یکی از دو چیزی که باهم باید باشد. مثل لنگه کفش
اَشیونه(yonaŠa ):آشیانه، مسکن که در لار، آشونه( u naŠ.â) می گویند.
اَشیه(yaŠa): نوار دور قالی یا پارچه- که در لار آشیه( iyaŠâ) گویند.
پته(pata) : نشانه(از نمونه هایی که در مناطق دیگر به ندرت یافت می شود. مثال کنایی در منطقه ی خواف: پته تُر رو اَو مِرِزُم( نشانه و اصل تو را نمایان می سازم)
بچه ننه( e nanačeb): کم تحمل وزودرنج- که در لار،بچ ننه ، تلفظ می شود.
خُرفه( xorfa ):نوعی سبزی که تبدیل«ر» به «ل» را نیز گاهی می بینیم که به صورت «خلفه» xolfa تلفظ می شود .
جنگره( jengara):اهل دعوا و فرد خشمگین
خراشده( xerâŠeda):خراشیده
جگر سُختَه( jegar-soxta): جگر سوخته، داغدارکه در لار،جگر سوته( jegar-sota) گویند.به نوعی ابدال «خ» به واجی ظریف که نمونه ای از آن را نمی توان ذکر کرد.نزدیک به تلفظ ترکیبی(ء،ه).
دوزرده( duzarda):تخم مرغ درشت،که درلار،دُزرده( dozarda) تلفظ کنند.که مصوت آغازین درخراسان،اشباع می شود و باتلفظ . du
شَنه( Šana): شانه،کتف / شُنه( Šona)=شانه. این دو واژه و واژگانی از این دست در این دو منطقه با تخفیف«ا»که اصل واژه را می رساند،تلفظ می شود.
کشته( keŠta): زمین کشاورزی،زراعت
گرجه( gorja): گوجه
گُرده( gorda): پشت
ساختار«ه»بیان حرکت،در پارسی کهن به صورت«-َک»بوده،مانند نامَک و... که نمونه ای از این نوع را در واژه ی گُردک( gordak)به معنی قلوه وکلیه داریم.
*تلفظ مصوت«او»ow در پایان کلمه ،در این منطقه از خراسان و لارستان،کیفیت خاص خودش را دارد که می توان تلفظ آن را نسبت به تلفظ فارسی معیار ،قدری غلیظ تر دانست. مانند:
اَسیو( asiyow):آسیاب که در لار آسیو( siyowâ) می گویند.
شو( Šow):شب ،که ابدال «ب»b را به«اَو»owملاحظه می کنیم.
اما واژه ی آفتاب که در شرق و جنوب شرقی خراسان«aftow» تلفظ می شود و در پایان آن، مصوت مرکب «اَو»ow آمده ، ملاحظه می شود که مصوت اولی در سرزمین لارستان تفخیم شده و بعد از صامت«ت»t،مصوت«ا»وصامت«و»را می بینیم (âw)تبدیل «و»به «ب» و بالعکس،در برخی واژگان وجود داشته که با مقایسه ی واج پایانی در هر دو گویش کهن می توان نتیجه گرفت که واج«و» اصل و واج«ب»مبدل آن است که امروزه در فارسی معیار رایج است: افتو( aftΟw):آفتاب که در لار، آفتاو(âw âf t)گویند
اشتقاقات و ترکیبات:
*واژگان مرکب ایجازگونه با معنایی مصدری که در هر دو منطقه رواج دارد. مانند:
کفمال( kafmâl):با دست چیزی را مالیدن
لم لم کردن،لم لم کردَ (lom lomkarda ):زیر لبی با خود حرف زدن
چُرت پره کردن( č ort-para-kerdan ): کسی را از خواب بیدار کردن ، خوشحالی کسی را برهم زدن . در لار،چرت پره کرده( č ort-para-kerda)، گویند.
خَرُندَن(xarondan): خاراندن با انگشت که در لار ،خَرَنَده( xaranada ) گویند.
از پا کنده( kandaâp-az): از پا درآوردن
بچه کردن(karda ačba):باردار شدن
*توابع: واژگانی که معنای آن وابسته به واژه ی پیش از آن است که برای تأکید یا گسترش معنی یا بیان نوعی مفهوم جنس می آید که یک نمونه از آن، گاه هموزن یا با واژه ای پیش از خود در یک حرف متفاوت است.این تغییرممکن است در تبدیل حرف یا واج اول به(ل-و-ب-پ-ت-ف-س)رخ دهد:
گپ و لپ( gap-o-lap): گفت و گوی دوستانه
سک وپک( sok-o-pok): تحریک
* پسوند «-َک»:
- در اسم هایی که بر اساس شباهت ساخته می شوند. مانند:
خَرَک (xarak):چوبی که برای بستن دو لنگه در به کار رود،- که در لار ،خِرَک
(xerak)گویند.که اسم ابزار است و اندک تفاوت آن در مصوت بعد از صامت «خ» می باشد.
- قید کیفیت را معنی تدریج وتقلیل نیز می بخشد.مانند: آرمک( romakâ)کم کم و به آهستگی و ملایمت که در لار ،آرومک( rumakâ) تلفظ می شود.
- اضافه شدن به توابع: در بسیاری از لهجه ها برای ابراز برخی از مفاهیم ،کلماتی مرکب وجود دارند که یکی از آن ها به خودی خود معنای معینی ندارد ولی چون ترکیب می شوند با کلمه ی اصلی،کلمه ی جدیدی را به وجود می آورند که گاهی تأکید بیشتری به مفهوم می دهد.اضافه شدن«-َک»در ترکیب زیر از این دست است:
جُل و جمبک ( jol-o-jombak ): اسباب و اثاثیه ی ناچیز زندگی - که در لار،جل و جمپک
jol-o-jompak))، تلفظ می شود. جمب یا جمپ را می توان تابع دانست که اضافه شدن
«-َک»مفهوم ناچیزی و تحقیر را می رساند.
*پسوند «ناک» در واژه ی چَسَپناک( č asapnâk):چسپنده- در لار چَسپَناک( aspanâk č) گویند.که به نوعی پسوند شدت و دارندگی است.
بنا بر قول ملک الشعرای بهار در سبک شناسی ،واو مخصوصی بوده است که امروز در زبان ما وجود ندارد و گاهی آن را به «ف»و گاه به «پ»و گاه به «ب» و گاهی هم به «واو» عادی بدل گردیده است.در زبان پهلوی ،حرف مذکور به شکل«پ» نوشته می شده است. مانند:گپ(gap)سخن ،گفتار. یا واژه ی کوترپهلوی(kaotar)این واو مخصوص به«ف» بدل شده است و در لار و جنوب شرق خراسان کفتراین گونه تلفظ می شود:( kaftar): کبوتر
*برخی واژگان که در تلفظ،تفاوت های اندکی به جهت کم وزیاد شدن یا ابدال مصوت ها و صامت ها در گویش هر دو منطقه دارند.مانند:
آرم(româ ):آرام ، به آهستگی - که در لار،آروم( rumâ)تلفظ می شود.
کیشته( kiŠta):برگه زردآلو و خرمای خشک شده- در لارستان ،کشتی(keŠti )گویند.
گوفتن( guftan ): گفتن،در لار، گُته( gota)، استعمال می شود.
اَستی( asti):آستین که در لار،آسّین(ssinâ )می گویند.
اَشنا(naaŠ ):دوست ، در لار آشنا(naŠâ) می گویند.
زَبو(zabu)،زَوو(zawu):زبان که در لار، ازبو( ezbu) تلفظ می شود.
پتّو( pattu):شال پشمی، روانداز پشمی که در خنج،پَتِ، گویند.برگرفته شده از «پَت»به معنای مو که مصوت«او»با تشدید«ت» درگویش خراسانی و «-ِ»در گویش خنجی،مفهوم نسبت را می رساند.
بچه خورد( dur X-beče): بچه کوچک- که درلار،بچ خورد(xord-ečbe)، گویند.
جمل( jamal): دو قلو- در لار، جُمیل( jomail )، گویند.
چدر(aderč ):چادر،سرانداز زنانه،درلهجه گراشی به همین صورت و در لار،چَدَر(čadar )
چرب و چروب( č arb-o- č orub): شیئی که به روغن آلوده باشد.- در لار ، چربُ چرب
(č arb-o- č orb ) گویند.
گرختن( gorextan):گریختن،فرار کردن که در سرزمین لارستان گرخته( gorexta)، تلفظ می شود.
لنگه به لنگه( lenga-be-lenga): دو لنگه کفش که عوضی باشند- در لارستان لنگه لنگ(lengaleng )، گویند.
رو( ru): صورت ، چهره- در لارستان،لو( lu)تلفظ می کنند.
حرف اضافه ی«اَز»که دربرخی موارد درگویش هردو سرزمین «اِز» تلفظ می شود.مانند:
ازاینجه(ez-inje)،از اینجگا( ez-injegâ): از این جا که در لهجه گراشی ، از اکَه(ez-eka) می باشد.
*تعدادی از واژگان که در مناطق دیگرایران زمین معادل یاساختار اقلیمی دارد. در لارستان با کمی
تغییر در تلفظ واژه از زبانی دیگر رایج است که شرایط منطقه ای این گونه واژگان را پذیرفته است مثلاً واژه ی انگلیسیpotato به معنی سیب زمینی در لار به این صورت تلفظ می شود:
پتاتا (âtâ (pot
گاه واژگانی در این سرزمین کاربرد دارد که شکل دستوری آن ،مطابق دستور زبان فارسی است اما تلفظ آن در دیگر مناطق پارسی گو متداول نیست.مانند:کشتار(keŠtâr):سطح زیرکشت، کشت کردن .
یا واژه ی کشک(kaŠak):حمل ونقل، کشیدن بار از جایی به جای دیگر.
ریشه هایی از چند واژه در گویش پارسی خراسانی وسرزمین لارستان
در ساخت افعال این سرزمین(لار) می توان از فعل«ابو»به معنای می شود از گروه فعل های مصدر «شدن»و«بودن» که در زبان پهلوی «بویُه»تلفظ می شده است،یاد کرد. در منطقه ی خواف«مِشا» و«مِبا»تلفظ می شود.ساخت منفی این فعل در لهجه ی لاری،«نابو» و در خواف«نَمِشا» می باشد یا بود( budan ):بود که در لار،بُد( bod)، تلفظ می شود. ریشه ی پهلوی، بوذ(buz)وبوی(buy ) می باشد.
واژه ی« پُسه»در لهجه ی لاری،به معنای «پسر» است و در زبان پهلوی«پُس»و«پُسَر» بوده،که بین این دو،ساختار لهجه ای «پُسَه» را داریم.
«گَپ»،به معنای سخن و صحبت ،واژه ای پهلوی است، که درلارستان و خواف به همین صورت تلفظ می شود.
«گَو» به معنای گاو،واژه ای هندی است که در هر دو سرزمین لارستان و خواف و خیلی مناطق دیگر به همین صورت ،با اندک تغییری درمصوت ،تلفظ می شود.
دُرُغ( doroq ):دروغ که درلار ، دروخ( dorux )و در لهجه گراشی ،دُرو( dorow) گویند.
در اوستایی دروج( drug) و در پهلوی،دروچ( č dru) تلفظ می شده است.
درغگو( (gu doroq):دروغگو که در لهجه گراشی،دروگه( dorow-ge )گویند.
در اوستایی ،دِرِگوَنت( deregwant) ودر پهلوی،دِروند( derwand )،تلفظ کنند.
نتیجه وبرداشت:زبان پهلوی،زبان عهد اشکانیان به بعد است و به دو قسمت تقسیم شده است:
1- زبان پهلوی شمال وشرق ایران زمین که ریشه ی زبان فارسی دری است.
2- زبان پهلوی جنوب و جنوب غربی که رگه هایی از آن در زبان اصیل لارستانی وجود داشته و واژگانی با اندک تغییر،در آن می بینیم.در گویش مردم لارستان واژه های زیادی وجود دارد که به جهت مردم شناسی،فرهنگ وساختار قومی باید مورد توجه قرارگیرد.زیرا می توان از این طریق با بررسی و تحقیق بیشتر،پاسخ بیشتر مجهولات و ابهامات فرهنگی،تاریخی و ریشه های زبان پارسی را کشف کرد.برای یک محقق عصرحاضر،پاره ای از الفاظ آن نا مأنوس و غریب،وحتی جمله بندی و چگونگی کاربرد افعال در نظرش شگفت انگیز است ولی این نکته را نباید ازنظر دور داشت که هر پژوهشگری که آن را مورد تأمل قرار می دهد با دیدن هر کلمه و جمله بیشتر شیفته ی آن می گردد، به خصوص، آن واژگان و ساخت هایی که غرابت آن با فارسی معیار امروز بیشتر است. واژه هایی که با کاوش در واژه نامه ها و فرهنگنامه ها نیز نمی توان معنای واقعی و دقیق آن ها را دریافت.گاه محقّق به هر وسیله ی ممکن می آویزد،تا معادلی هرچند نامعتبر و بی تناسب برای آن ها بیابد.
در شرح وحلّ دشواری های واژگان یامتون،ممکن است از همه ی مآخذ وامکانات استفاده شود،ولی به صورت موجود و زنده ی زبان و سرزمین ها و مردمانی که این لهجه ها را زنده نگه داشته اند کمتر توجه می شود.به عنوان مثال باکاوش وکنکاش در لهجه ی لاری،ملاحظه می گردد که واج«ق» در این لهجه وجود ندارد.در سرزمین های شرقی ایران،مثلاً منطقه ی خواف «ق»و«غ» نیزغالباً یکی به جای دیگری تلفظ می شود،ملاحظه می گردد که اگر هر کدام از این دو صامت در اول واژه بیاید ،تلفظ آن به «ق» نزدیک تر است. مانند:قول(غول)،قلام یا قُلُم(غلام) و... . که در لار به واجی شبیه به«گ»یادر واژه ی چقو( aquč ): چاقو که در لار به دلیل نداشتن حرف «ق»چخو ( čaxu) ، گویند.یعنی؛«ق» به صورت«خ» تلفظ می شود.
یکی از دلایل کم توجهی به این زبان، آن است که تا کنون سطحی به آن نگاه می شده است و ازمطالب ومسائل آن راحت می گذشته ایم اگر بتوانیم ،چشم ها را بشوییم و به این پدیده ها ودستمایه ها به دقت بنگریم.برداشت ها و دریافت های ارزنده ای نصیبمان خواهد شد که خود موجب آفرینش های بدیع، زیبا و مؤثّر در عرصه های منطقه ای و فرامنطقه ای می گردد.
منابع و مآخذ
1- اقتداری،احمد،(1334)،فرهنگ لارستانی،تهران:بنیاد فرهنگ ایران زمین
2- بهار،محمد تقی،(1370)،سبک شناسی ،جلد اول،چاپ ششم،تهران:انتشارات امیر کبیر
3- جوزافا، باربارو،(1349)،سفرنامه ونیزیان درایران،ترجمه دکتر منوچهر امیری،چاپ اول،
تهران: انتشارات خوارزمی
4- دلاواله،پیترو،(1380)،سفرنامه،ترجمه ی بهفروزی،تهران:نشر قطره
5- شیبانی، ژان،(1353 )،سفر اروپاییان به ایران، ترجمه سید ضیاء الدین دهشیری،تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب
6- فلور،ویلم ،(1366)،برآمدن افاغنه و برافتادن صفویان، ترجمه ابوالقاسم سری
تهران: انتشارات توس
7- فیدالگو،پریرا(1357 )،سفرنامه،ترجمه ی پروین حکمت،تهران: انتشارات دانشگاه تهران
8- فیگوئرا ، سیلوا(1363 )، سفرنامه ، ترجمه ی غلام حسین سمیعی ، تهران : نشرنو
9- کرامتی،محمد هادی(1370)،تاریخ دلگشای اوز،شیراز: انتشارات نوید
10- مستوفی قزوینی،حمدالله(1362)،نزهة القلوب،تصحیح لسترنج،تهران:دنیای کتاب
11- وثوقی، محمدباقر(1380)،لارستان، چاپ اول ،تهران:دفتر پژوهش های فرهنگی
12- ویرک وان، درکرویس،(1380) شاردن و ایران،تحلیلی از اوضاع ایران در قرن نوزدهم، ترجمه دکتر حمزه اخوان تقوی تهران:انتشارات فرزان،
- به نظر نگارنده به احتمال زیاد یکی از داروهای گیاهی که به شاردن خورانده شده است و در منطقه ی لارستان مشهور است،آنغوزه بوده است که در لهجه محلی به آن «آنگره» می گویند که برای درمان رعشه و تشنج به کار می رود.