در جنوب فارس ، شهری را می شناسیم با مردمی خونگرم که گرمی خود را از طبیعت این شهر به ارث برده اند.مردمی فروتن و مهمان نواز که ایمان ، نیکویی و شایستگی اشان را نه تنها اکنون می توانیم مشاهده کنیم بلکه وصف این نیکویی ها را در تاریخ ابن بطوطه ، جهان گرد مشهور می توان به وضوح مشاهده کرد.
پیش از آن نیز در کارنامه اردشیر بابکان که از ادبیات اصیل دوره ساسانی است و در کتاب (( طبری ))، ((تاریخ الرسل و الملوک)) نیز از این شهر با اسامی ((کلان)) و((الار)) از این شهر نام برده شده است.
هر چند شهری است مظلوم،شهری که دشتهای تفتیده و کوه های نسبتا بلند آن را در بر گرفته ، اما همین امر باعث گشته که شهر لار به کشف استعدادهای ذاتی خود و پرورش آن بپردازد و این موقعیت جغرافیایی حتی برروی آوازها ، بازی ها ، ترانه ها و تمام زوایای مختلف زندگی آنها اثر گذارده است ، در میان کودکان کوچه های خاک خورده تا در میان شادی ها و جشن ها.
اکنون به شواهدی چند در این باب می پردازیم و از داشتن این چنین فرهنگ غنی به خود می بالیم.
در گذشته در ایام ماه مبارک رمضان ، دختران و پسران کم سن و سال چادر به سر کرده و به در خانه ها می رفتند و آواز سر می دادند:
رمضو انده تا پشت کلک
م طمع کارم تک کلی ترک و بعد اضافه می کردند ، ثواب یا جواب ؟
اگر صاحب خانه ، آنها را رد می کرده و چیزی به کودکان نمی داده ، می خواندند :
در این خونه چند تا میخ زدند
چش روی بی بی
گربه خنج زدند.
در این ترانه از خوراک محلی خود لارستان نام برده می شود.
دارد (Halloween) این رسم شباهت زیادی به جشن
این جشن در 13 اکتبر در کشورهای اروپایی و آمریکا برگزار می شود.
در این اواخر چون مردم با بی مهری با آنها برخورد می کردند و گاهی بر سر آنهاخاک یا آب می ریختند به تدریج منسوخ شد.
آنچه جالب است ، این که در بسیاری از بازی ها از انواع خرماهای این شهر ، نام برده شده است ، زیرا اینها نقش حیاتی را در زندگی مردم ایفا می کردند و زندگی مردم وابسته به آنها بوده ، در زمین لرزه های ویرانگر که چندین بار این شهر باستانی را لرزانده حتی از هسته خرما به عنوان آرد استفاده و به مصرف می رسید ، پس دانستن نام آنها و شناختنشان برای کودکان نیز ضروری بوده است.
کودکان به دو گروه 5 نفره یا بیشتر تقسیم می شدند و دو نفر از کودکان از این دو گروه ، انتخاب شده و وسط این دو گروه می ایستند و نام یکی از خرماها را در گوش هم می گویند و به اصطلاح با هم توافق می کنند.
بعد مرزی میان آنها تعیین می گشت و دو کودک به ترتیب می گفتند :
خرک چه رنگ ؟
رنگ و رنگ ؟ رنگ چه؟
و کودکان دو گروه به ترتیب اسم خرک ها را می گفتند.
مثلاً : شاه غنی - گچ خار - پیپرو - لشد - خاسییو - نلسو - هلیل
و هر کدام که زودتر حدس می زدند ، یک گام به جلو می آمدند و این بازی را ادامه می دادند تا اینکه یک گروه به خط مشخص شده می رسید و گروه بازنده به گروه دیگر سواری می داد.
در بازی های دیگری نیز از میوه های مخصوص این شهر یا اسامی خوراکی ها استفاده می شده و بازی براساس خود این خوراکی-ها و یا نام آنها شکل می گرفته مانند بازی پش کوگاله و بازی چو.
دو کودک رو به روی هم نشسته و سه گودال کوچک رو به روی خود می کندند ، هر کدام 5 کنار برداشته و به درون گودال می انداختند ، هر کدام از کودکان که زودتر چاله را پر می کرد، کنار ها به او تعلق می یافت.
چنان که مشاهده می شود این بازی با کنار که میوه این شهر است انجام انجام می گیرد.
بازی چو نیز با این شکل است که :
کودکان به دو گروه تقسیم می شدند ، 5 نفر گروه گروه اول ، 5 اسم از غذاهای محلی لار را انتخاب می کردند.
مانند: تفتون ، تپپتی ، چولو ، بتونور و گروه دیگر اسامی ابزار پخت و پز
مانند : چو ، اسی ، تو ، نوبن ، کلنگ را انتخاب کرده و بازی با پر و پوچ آغاز می گشت.
یک نفر از گروه بازنده به دو روش یکی از گروه برنده سوار می شده و بچه ها می خواندند :
زیر بشی بالا بشی که چو آمده نشست.
شخص باید حدس می زده که اسم نفر سوار شونده ، چه بوده ؟
مثلا تفتون ، تپتپی و .... آنچه در این بازی ها جالب است ، این است که علاوه بر یادگیری خوراکی ها و غذاهای محلی این شهر و ابزار پختن آنها ، کودکان با این بازی ها ، حس قدرت طلبی ، سلطه جویی ، رقابت و برتری خود را بر آورده می کنند ، این گونه بازی ها مخصوص پسران بوده و همچنین دارای تحرک بیشتری بوده است مانند بازی دست دراز ، که کودکان به دو گروه تقسیم می شوند و بازی با پر و پوچ شروع می شه، یکی از گروه برنده در حالی که سوار یکی از بچه هاست می گوید ، دست دراز دراز دراز دراز طرف بازنده باید حدس می زده که آیا او دستش را بالا برده یا جمع کرده و یا روی گوش گذارده ، اگر درست حدس می زده سوار بر بازنده و در غیر اینصورت بازی ادامه پیدا می کرد ، حس سلطه جویی در این بازی به وضوح دیده می شود.
در حالی که بازی دختر ها ، نشسته و آرام بوده و هیچ گونه حس قدرت طلبی و بر تری در آن نبوده و فقط صرفا سرگرم کننده و همراه با خنده بوده ، گویا دختران را به خاطر دختر بودنشان می نشاندند.
حال بازی دختران را از نظر می گذرانیم:
دختران دستانشان را روی هم یک در میان می گذاشتند و کودکی با پشت و رو کردن دستش بر روی دست دوستانش می خواند :
اتل اتل بی تل اتل
پنجه مزن شاه شکر
شکرو رونه بده
دو پشت پاش
حلوا بده
الوا و نون و پیا
سر اوض توتیا
انده چدم دماخته
انده چدم بنو خته
دستمال گل شلوکته
یک خرکی
یک بدمی
پیسک طلا
شلوکته
و بعد پوست دست دوستش را کشیده بلند می کند و می گوید :
خوروسو توی یا مرغو
اگر خروس را انتخاب می کرد ، می گفت :
قوقولی قوقو برو که ننت حلوا اشخه و برعکس.
بازی ساده ، آرام آموخته شده به دختران را مشاهده می کنید.
بازی دیگر به نام اسمکو است که شبیه اتل متل توتوله اما با شعری دیگر و به زبان سنتی لارستان است.
اسمکو دم دمکو
قلم قلم
شیر قلم
من نبدم باز بو
شیر کریم خان بو
الر بلر بزن
بکش در کش.
شعرهایی نیز میان دختران رایج بوده :
اما دادا و خنگو
چدم اسیل کلنگو
کلنگو نیوداسن
دو تا کفتر اداسن دو تا نو مطبق نا
مزبر حاجی ببک نا
حاجی ببک اکجا چو ؟
(زر زمن خداچو)2 بازی هایی نیز بین دختران رایج بوده که باعث شادی و نشاط آنها می شده ، دختر ها ،دست ها را مشت کرده ، یک در میان روی هم می گذارند ، یکی می پرسیده :
خونه ننت کجای ؟
جواب می دهد : براتر .
نفر دیگر می گوید : انگه سگ خته
بعدی می گوید : وک شبکن
نفر اول دست دیگری را می زند و او را می ترساند (لا صدای وک) و بچه ها شادی کنان
می خندیدند.
ترانه هایی هنگامی که مادر با علاقه بسیار و عاشقانه با فرزند بازی میکرده رایج بوده است.
مادر با کودک خود درد و دل می کرده و همچنین ، از وسایل محلی که به صورت روزمره از آنها سر و کار داشته در ترانه های خویش استفاده می کرده.
مثلا : بشخ شخش نکرده
او شگشک نکرده
شبا لا ما خونه برده
شبن برا نبرده
ننش دنگ شو کرده
پیش وک شو کرد.
دتم دتم دیتنه
نرق شوئی گزینه
ارچی ببش کاراکن امش بر دیتنه
دتم دتم دتینه دتم ما ک اسینه
گل کاکو ، م
صحرا وی ادای
پس جونیم اپی چوی ادی
همان طور که مشاهده می شود ، در این ترانه ها که مادران برای فرزندانشان می خواندند از وسایل و ابزار محلی که مادران با آن سر و کار داشته اند استفاده شده مانند گشک که نوعی کوزه بوده و نرق که ظرفی شبیه دیگچه و به اندازه کوچکی بوده که مادران در آنها ، گیاهان و داروهای محلی می ریخته اند ، گزینه نیز ظرفی است که از شاخه های انگور می بافتند و وسایل ضروری خود را در آن می گذاشتند.
مءک،ماه و ستاره ای بوده که زنان به گردن می آویختند.
در مراسم عروسی نیز اشعاری خوانده می شد که حاکی از باورها و سنتهای آن زمان بوده است ، در گذشته پدر و مادر برای پسرشان در امر ازدواج تصمیم می گرفتند ، به همین دلیل اهالی لارستان برای نسب در ازدواج اهمیت زیادی قا ﺋﻝ بودند و بیشتر ازدواج ها در میان افراد یک فامیل یا آشنایان و یا در میان خود اهالی صورت می گرفته ، آنها بیشتر مایل بودند که ازدواج با یک فرد از خانواده لاری صورت بگیرد و به همین دلایل است که نام مکان ها و محل های لارستان در اشعارشان دیده می شود.
مانند : پس قله
پش قله
کشت کار ذرته
قد و بالای شازده دوماد چن تخته نمک اما
الوامخه
الوای پیاله
اما دت مگرت از دم گاله
اما الوامخه الوای تک لو
اما دت مگرت
از محلی نو
1- من سرای گپ اما لشت ادای با شا غنی
که بخی که شاد وابو شازده دوماد نازنین
2- محلی ما گل نو شاوردن
خونه سلیمون تاک دو شاوردن
خونه سلیمون شور و شادی بر پا
محلی ما گل نو شاوردن
3- کوزه سوز چارگش
ما مند سایه صف
شازده دوماد اشواخ
گل میخک شکسه
تالار گچی پیلوس اشرفی
چت بار نشونه
دما اند اخونه
چده چایی بیاری
اسه داماد بیاری
نام محله های مختلف شهر در این ترانه ها مشاهده می شود.
اهمیت به اصل و نصب و افتخار به آن علاوه بر ترانه ها در بعضی از ضرب المثل ها نیز مشاهده می شود.مانند:
از غریب چه گله از اوه شور چه مره
((توقعی از غریبه نداریم همان گونه که از آب شور توقع شیرینی نداریم)).
از اسب کتسم ، از اصل که نکتسّم
((از اسب افتاده ایم از اصل نیفتاده ایم)).
اگه چغدر وا گوشت ابو ، پی زده واپس نابود
((اگر چغندر تبدیل به گوشت شود ، فرزند خوانده پسر نشود)).
مانند آن در فارسی :
چغندر گوشت نشود و دشمن دوست نشود.
در آن زمان بیماری ها زیاد و طبیب اندک بوده و گیاهان نقش حیاتی را در زندگی ایفا می کردند و این گیاهان بهترین روش در درمان بیماری ها و در نتیجه زنده ماندن و به سروسامان رسیدن فرزندان خانواده بودند به همین دلیل بسیاری از ترانه هایی که در در مراسم عروسی و شادی خوانده می شد شامل اسامی این گیاهان بوده مانند :
م علیم چی تو ناوی
گل گنم با
راجونم با
مي چی تو علیم چی تو ناوی ؟
درآن زمان ، بیماری ها ، خشکسالی ها ، و زلزله های مکرر باعث از بین رفتن بسیاری از فرزندان مشیده و ممکن بوده است از میان هشت ، هفت فرزند فقط دو فرزند برای والدین باقی
می ماند و زنده ماندن و به سروسامان رسیدن فرزندان و دیدن خوشبختی فرزندان برای والدین آرزویی بوده است نه چندان آسان و شدنی.
در ترانه هایی که اشیان در مراسم عروسی می خوانده اند گواهی بر آن است :
شازده دوماد شازده دوماد جون مه قربون تو
مه نمیرم تا ببینم اجله و سومون تو
یک دتی شه آغا مهدی اگل تسته امنه
موی عیشی شکنم که مدل یوامنه
اشو گلم شبرون و جون دلم شبرون
شمد گلم بیاری و اسر گلم بکنی
شمد گلم شبرون و جون دلم شبرون
جمی گلم بیاری و ابرگلم بکنی.
ناوی