مقدمه
در زبانهای ایرانی باستان همچون سانسکریت، معمولاً ریشه بدون اینکه پسوندی بگیرد، میتواند به عنوان اسم به کار رود. ریشه، علاوه بر اینکه میتواند به عنوان اسم به طور مستقل به کار رود با حرف اضافه نیز به کار میرود. همچنین، آمدن این ریشه همراه با پسوندهایی که خود از هندواروپایی به ارث برده، به تشکیل اسم و صفت منجر میگردد (Spiegel,1970,162)؛ در نتیجه، در اوستا و فارسی باستان همچون دیگر زبانهای هندواروپایی، واژههای اشتقاقی با پسوند ساخته میشوند که در دورة باستان این گونه واژهها با دو نوع پسوند اولیه و ثانویه به کار میروند. پسوند اولیه مستقیماً به ریشه و ثانویه به ستاکهای اشتقاقی میپیوندد(Jackson,1892,212). برخی از این پسوندهای ایرانی باستان، در تلفظ و گاه در کاربرد با اختلاف به ایرانی میانة غربی رسیدهاند و این پسوندها میانة غربی، برخی با اندک تحول و برخی دیگر با دگرگونی بیشتری به فارسی نو رسیدهاند(ابوالقاسمی،1375، 314). ما در این مقاله به چگونگی تحول یکی از این پسوندها که از هندواروپایی تا فارسی نو در هر دوره تحولی دگرگون داشته است، پرداختهایم.
"هر" در هندواروپایی وآریایی
در زبان هندواروپایی دو واج روان r,l وجود دارد که در دورة هندوایرانی مشترک یا دورهای که آنان با هم زندگی میکردند بهr تبدیل شده است (brügmann,1930, 423 &benveniste,1975,109& benveviste,1962,109 ). سپس, این دو واج در هندی باستان به r,l و در ایرانی باستان به r تبدیل شده است و فقط در فارسی باستان در وام واژهها واجl وجود دارد. (brügmann,1930, 427 )؛ در نتیجه، اغلب مشاهده میشود در زبانهای هندواروپایی، جابجایی ناهمگونی بین r بهl و l به r صورت میگیرد. این ناهمگونی باید در دورة هندواروپایی آغازین صورت گرفته باشد. نمونهای از این فرایند را میتوان در ریشة مضاعف شدة gwer هندواروپایی دید که به صورت gwer-gwel= بلعیدن، آمده است (ibid, 425). این دگرگونی واجی در ریشة هندواروپایی gwer/l= بلعیدن، در زبان اوستایی به صورت jaraiti = میبلعد، از ریشة gar آمده است(justi,1969,172). همچنین، ریشة هندواروپاییgwer= بلعیدن، را میتوان با واژة انگلیسی devour= بلعیدن، آمده از لاتینdevoro مقایسه کرد (simson,1968,186). جالب توجه اینکه، واج r ریشه gar مجدداً در فارسی نو به l (gulū = گلو) از اوستایی garah و در آلمانی نو به kehle تبدیل شده است (horn,1893, 207). فرآیند حذف واجی را نیز میتوان در ریشة هندواروپایی مشابه آن gwer=گرم، مشاهده کرد. این ریشه در زبان ایرانی، لبیw (garm= گرم) آن حذف شده، در مقابل در زبانهای شاخة ژرمنی، نرمکامی g (warm=گرم)حذف شده است (crahe,1942,61,pokorny,1927, 662). درنتیجة این فرآیند، پسوند "هر" فارسی نو در زبان هندواروپایی به صورت بازسازی شدة اسم عامل ساز tlo وtro، آمده است(meillet,1966, 273 ) .
تحول "هر" در دورة باستان زبان فارسی
پسوند tlo وtro هندواروپایی در سیر تحول خود در هندی باستان به شکل tra و در ایرانی باستان نیز بدون تغییرمانده است. این پسوند در اوستا گاهی به صورت صفت (akāθra، apairiāθra)آمده است، اما در غالب موارد به صورت اسم (uštra,mąθra)میآید. با وجود این، تعیین جنس اسمی آن مشکل است (Spiegel,1970,185). باید توجه داشت، بیشر آثار زبانی ما در دوره باستان از دو زبان فارسی باستان و اوستایی است. بنابراین، تفاوتی که پسوندtro/tlo هندواروپایی در این دو زبان پیدا کرده، این است که این پسوند هندواروپایی در زبان اوستایی به tra , θra (Jackson,1892, 221) و بعد از x , f به raδ تبدیل شده(misra,1979,237& justi,1969,372) و در فارسی باستان به ç دگرگون یافته است. معذالک، این پسوند در فارسی باستان فقط در وامواژهها از مادیsr به صورت raθ آمده است(kent,1961, 31,51& Spiegel,1971, 236&hinz,1973,38). شروو معتقد است که ç فارسی باستان میتواند تلفظ s را داشته باشد اما تلفظ دقیق این واج را نمیدانیم. احتمال دارد که همان تلفظθ در انگلیسی را داشته باشد(skjærvø,2002,18). رامات نیز در تایید این گفته معتقد است *cr در فارسی باستان به ç تبدیل شده و هجایی است که ویژگی آوایی نامشخصی دارد و تحولی که از آریایی *tsrو*θrو هندواروپایی *tr/lحاصل شده است(ramat,1998,136). شارپ نیز واژههای با ç را به صورتss (sharp,1975, 43) و تولمان به صورتtr (tulman,1892, 45)و رابینسون به صورت θrآوانویسی کرده است (robinson,1908,4). در هر حال، در مورد تلفظ این واج در فارسی باستان نیاز به پژوهش بیشتری است. در ادامه برای پی بردن به تحول این پسوند، غالب واژههای دارای این پسوند از هندواروپایی تا دورة باستان آمده است:
هندواروپایی*qwitro ، اوستاییiθrač = چهره و نژاد، فارسی باستانčiça ، سانسکریت itrač (pokorny,1027, 537&bartholomae,1904, 587&Williams,1899,396)
هندواروپاییgheutro * ، اوستایی zaoθra = زوهر،
(bartholomae,1904,1654& pokorny,1927, 563
هندواروپاییgwhentro * ، اوستاییjaθra *=زهر، (pokorny,1927, 679)
هندواروپایی*mutro، اوستایی*muθra = مهر، سانسکریت mudrā ،
(horn, 1893, 224&Williams,1899,822)
هندواروپایی*bhegtro، اوستایی baxəδra = بهر و بخش، فارسی باستان baxtra (bartholomae,1904, 923 pokorny,1927, 127&)
هندواروپایی*kwitro، اوستاییspiθra *= آسمان، فارسی باستانspiθraδatis ، سانسکریت svitra (&Williams,1899,1106 horn, 1893, 156 pokorny,1927, 470&)
هندواروپایی*qsetro، اوستاییxšaθra = شهریاری، سانسکریتkšatra، فارسی باستان xšaça (Williams,1899,325&bartholomae,1904, 542 pokorny,1959, 504&)
هندواروپاییwrtrogwhenn، اوستاییvərəθraγna=درهم شکنندة دفاع و مقاومت، پیروز
(bartholomae,1904, 1421 , 230& pokorny, 1959)
هندواروپایی*eitro، اوستایی aēθrapatay=رییس روحانیون، (Bartholomae,1904,20)
هند و اروپایی*dōtro ،اوستاییdāθra = داس، سانسکریت dātra
(,539&williams,1899,474 bartholomae,1904 & pokorny, 1927, 815)
هندواروپایی*putro اوستاییpuθra= پسر، فارسی باستانpuça، سانسکریتputra (bartholomae,1904, 909 pokorny,1959, 849&)
هندواروپایی*pōtro ،اوستاییpāθra *= پاس،
(pokorny,1927, 987&horn, 1893, 534)
هندواروپایی*qseutro ،اوستاییxšaoδra *= مایع و روان،
(pokorny,1927, 679&horn, 1893, 178)
هندواروپایی*geutro، اوستاییgaoθra * = ذات و گوهر، سانسکریتgotra
(pokorny,1927, 679&horn, 1893, 178)
هندواروپاییtntro *، اوستاییtąθra = تیره و تار، آریاییtansra
(pokorny,1927, 720&Bartholomae, 1904, 650)
هندواروپایی*swētro، اوستایی xvāθra = سهل و آسان، (Bartholomae,1904,1876)
هندواروپایی*westro ،اوستایی uštra = شتر*،( bartholomae,1904, 420)
هندواروپایی *pistro، اوستایی pištra =رنگ و پیشه ،( bartholomae,1904, 908)
برخی از واژههای دارای این پسوند نیز به فارسی نو نرسیدهاند؛ در نتیجه مورد بررسی قرار نگرفتهاند:
اوستاییaoθra= کفش؛ avaθra=آنجا؛ xšnaoθra= رضایت؛ iθraōš=جا و مکان؛ dōiθra = چشم اهریمنی؛ mūθra = پیشانی؛rāθra θ = حمایت؛ sāstar =فرمانروا؛hāθra =بخش (Bartholomae,1904,558,896,1189)
تحول "هر" در دورة میانة زبان فارسی
در دورة میانة زبان فارسی، زبانهای ایرانی به دو گروه شرقی و غربی تقسیم میشوند. گروه شرقی به خوارزمی، سغدی(شمالی)، بلخی و ختنی یا سکایی و گروه غربی به دو زبان پهلوی اشکانی و ساسانی تقسیم میشود(آموزگار،تفضلی،1382، 12). از آنجا که بیشر واژههای زبان فارسی نو از شاخة غربی است؛ در نتیجه تاکید ما بیشتر بر شاخة غربی است؛ چراکه این پسوند در زبانهای شرقی در خوارزمی به شکلr (par = پسر) (Henning,1967, 43) و در سغدی این پسوند به شکلهای گوناگونی تغییر یافته است: myδr= اوستاییmiθra ؛wšγnyy ورثرغنه= اوستاییvərəθraγna ؛ wštγ فلزات= اوستایی gaoθra ؛ xšywr چهارمین روز= اوستاییxšaθrawarya؛ mār کلام مقدس= اوستاییmąθra؛ pyδrپسر= اوستایی puθra؛ rδšγיشهریار=اوستاییxšaθra؛ گاهی قلب صورت میگیرد: pārθ پاسداری= اوستایی pāθra ؛ kwrδ کجا= اوستاییkuθra (Gershevitch,1961, 67). در نتیجه، تحول پسوندθra باستان را در زبانهای غربی به صورت زیر چینهبندی کردهایم:
اوستاییiθrač = چهره و نژاد، پهلوی و مانویihrč، پارتی yhrč ، پهلوی کتیبهای čtry ، (boyce,1977, 32&back,1978,202&Nyberg,2003,55)
اوستایی zaoθra = زوهر، پهلوی و مانوی zōhr(boyce,1977, 105&Nyberg,2003,232)
اوستاییjaθra *=زهر، فارسی باستان*jaça، پهلوی و مانوی zahr ،پارتی jhr (horn, 1893, 116&boyce,1977, 104&Nyberg,2003,232&gershevitch,1961,161)
اوستایی*muθra ، پهلوی mutrāk ، مانویmuhr (boyce,1977, 104 horn, 1893, 224&)
اوستایی baxəδra = بهر و بخش، پهلوی و مانویbahr، پارتیbhr،
(boyce,1977, 27&gignoux,1972,20)
اوستاییspiθra *= سپهر، پهلویspihr (horn, 1893, 157 & Nyberg,2003,178)
اوستاییxšaθra = شهریاری؛ پهلوی، مانوی و پارتی= شهر ahrš
(boyce,1977, 84& horn, 1893, 176 &Nyberg,2003,183&gignoux,1972,34)
اوستاییvərəθraγna، پهلویvahrām (Bartholomae,1904,1421 & Nyberg,2003,201)
اوستایی aēθrapatay=رییس روحانیون، کتیبههای پهلویhrpatē، پهلوی hērpat
(back,1978,197 & Nyberg,2003,99)
اوستاییpuθra ، پهلوی، مانوی وکتیبههای پهلوی pus ، پارتی puhr ،
(boyce,1977, 75&back,1978,14&Nyberg,2003,163)
اوستاییdāθra = داس، سانسکریت dātra ، پهلوی dās ،(horn, 1893, 116&geiger,1974,86 )
اوستاییpāθra *= پاس، پهلوی pās(geiger,1974,86)
اوستاییxšaoδra *= مایع و روان، پهلوی šōhr،(horn, 1893, 176&Nyberg,2003,187 )
اوستاییgaoθra * ، پهلوی gōhr(Geiger,1974,41)
اوستاییtąθra، پهلوی و مانویtār (boyce,1977, 86& horn, 1893, 82 &Nyberg,2003,192)
اوستایی xvāθra، پهلویxvār ، (horn, 1893, 110 & Nyberg,2003,220)
اوستایی uštra ، فارسی میانه uštur(Geiger,1974,270)
اوستایی pištra، فارسی میانه agšpi (kapadia,1904,464)
تحول "هر" در فارسی نو
تحول پسوند θra باستان از دورة میانه تا فارسی نو دگرگونیهای زیر را در برداشته است:
واژههایی که پسوندθra باستان به صورت hrبه فارسی نو رسیده است(هوبشمان، 1386، 220):
پهلوی و مانویihrč، فارسی نو ihrč=چهره (&wilkins,1810,224مکنزی،1373، 58)
پهلوی و مانوی zahr، فارسی نو zahr= زهر(برهان قاطع، 1363، 1047)
پهلوی mutrāk ، مانویmuhr ، فارسی نو muhr = مهر(برهان قاطع، 1363، 2061)
پهلوی و مانویbahr، فارسی نو bahr = بهر(Geiger,1974,23,83)
پهلویspihr فارسی نو sipihr =سپهر(Geiger,1974,39,84)
مانوی و پارتی= شهر ahrš ، فارسی نو ahrš =شهر(برهان قاطع، 1363، 1341)
پهلویvahrām ، فارسی نو bahrām =بهرام(هوبشمان،1386، 138)
پهلویhrpatē، پهلوی hērpat ، فارسی نو hirbad = هیربد(darmesteter,1971,105)
هوبشمان معتقد است در این واژه فرایند قلب یا پیشهشت h صورت گرفته است(هوبشمان، 1386، 335).
واژههایی که پسوندθra باستان به صورتhar به فارسی نو رسیده است.
پهلوی šōhr، فارسی نو šōhar=شوهر ؛ پهلوی gōhr ، فارسی نو gōhar=گوهر
هورن بر این باور است که در این واژهها، فرایند افزونة واکهای صورت گرفته است ( Geiger,1974,40) ، اما هوبشمان معتقد است که شوهر به قیاس با پدر ساخته شده است (hubschmann,1895,82 )
واژههایی که θra پسوند باستان به صورت s به فارسی نو رسیده است. (&Geiger,1974,96 هوبشمان، 1386، 220)
پهلوی، مانوی وکتیبههای پهلوی pus ، فارسی نو pusar=پسر ،پهلوی pustanā ، فارسی نو bistanā= آبستن ؛ پهلوی dās ، فارسی نو dās = داس ؛ پهلوی pās ، فارسی نو pās= پاس
واژههایی که پسوند θra باستان به صورتr به فارسی نو رسیده است.
پهلوی و مانویtār ، فارسی نو tār=تار ؛ پهلویxvār ، فارسی نو xvār=آسان، در واژة dušxvār ؛ پارتی puhr، vāsphuragān ، فارسی نو pūr=پور، پسر ؛ پهلوی hučihr ، فارسی نو hujir=هژیر ؛ پهلویahristānš ، فارسی نو āristānš = شهرستان
هوبشمان معتقد است تحول θr باستان به r تحت تأثیر فرایند ادغام بوده است و هورن و دارمستتر نیز معتقداند که h در فارسی نو پیش از r و l حذف میشود. (darmesteter,1971,93&Geiger,1974,96 wilkins,1810,129 &هوبشمان، 1386، 343)
واژههایی که فرایندی مستقل داشتهاند.
فارسی میانه uštur ، فارسی نو šutur= شتر
در واژههایی که با یک واکه و دوهمخوان آغاز میشود، میان هشتu میآید(هوبشمان، 1386، 164 Geiger,1974,41&).
فارسی میانه agšpi ، فارسی نوe špi= پیشه
در این واژه پسوند θrدر فارسی میانه و نو حذف میشود که تحولی مستقل بوده است (darmesteter,1971,93).
نتیجه گیری
از مجموع مطالب آمده، چنین بر میآید که غالب واژههایی که پسوند θr داشتهاند در سیر تحول خود از دورة باستان تا میانه به hr تبدیل شدهاند و فقط در واژههای که به har تبدیل شدهاند، میتوان احتمال داد اینگونه واژهها به قیاس ساخته شدهاند. تحول دیگری که در پسوند rθ از دورة میانه مشاهده شده، تبدیل این پسوند به s است که میتوان گفت این پسوند، یا در دورة میانه به s ادغام یافته است، یا این گونه واژهها به قیاس با تلفظ s فارسی باستان به دورة بعد رسیدهاند و یا اینکه چون بعد از واکة بلند ā قرار گرفته، به sتبدیل شدهاند. اما واژههایی که در دورة میانه، دارای پسوند hr هستند و در فارسی نو بهr تبدیل میشوند، میتوان احتمال داد این گونه واژهها در ترکیبات به r ادغام مییابند. البته در مورد واژه tār باید مد نظر داشت که احتمال دارد در این واژه، واج θ جزء ریشه بوده باشد و نه پسوند و یا اینکه همان جزء استثنائات بوده است. اما در مورد تکواژههایی که دارای این پسوند هستند و تحولی دگرگون داشتهاند، میتوان گفت یا به قیاس با واژة دیگر ساخته شده و یا تحت تأثیر فرایندهای زبانشناسی هر کدام تحولی متفاوت داشتهاند.
یادداشت
* پوکورنی ریشة uštra را زیر ریشة هندواروپایی wes = نم و رطوبت، آورده است، اما با توجه به فرایندی که در ترکیبات آوایی در زبانهای ایرانی باستان صورت میگیرد، آمدن این واژه از ریشة هندواروپایی wegh محتملتر است؛ چرا که s اصیل پیش از t در اوستا باقی میماند وk وg پیش از t به š تبدیل میشوند: wegh/ktro>uštra
منابع
آموزگار، تفضلی،1382، زبان پهلوی و ادبیات و دستورآن،انتشارات معین
خلف تبریزی، حمد حسین،1363 ، برهان قاطع، به اهتمام دکتر معین، انتشارات امیر کبیر
مکنزی، دیوید، 1373، فرهنگ پهلوی، ترجمه مهشید میرفخرایی، انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی
هوبشمان،هاینریش.1386،تحول آوایی زبان فارسی از هندواروپایی تا فارسی نو، ترجمه بهزاد معینی سام، انتشارات امیر کبیر
Bartholomae.Ch - 1904- Altiranisches wörterbuch. Strassburg
Benveniste.E - 1962- Origins de le formation des noms en Indo-europeen. Paris
Benveniste.E - 1975- Noms d,agent et noms d,action en Indo-europeen.Paris
Brügmann.K-1930- Grundriss der vergleichenden Grammatik der
Indogermanischen sprachen.Leipzig
Crahe.H-1942- Indogermanische sprachwissenschaft. erlin
Darmesteter.J-1971- Études Iraniennes.Amesterdam
Henning.W.B- 1967- A fragment of a Khwarezmian Dictionary
.London
Hinz.W-1973- Neue Wege im Altpersischen.Wiesbaden
Greshevitch. I- 1961- A Grammar of Manichean Sogdian.Oxford
Horn.P-1893-Grundriss der Neupersischen etymology.Strassburg
Hubschmann.H-1895-Persische studien.Nurenberg
Pokorny.J-1927- Vergleischendes wörterbuch der Indogermanischen sprachen.Leipzig
Jackson.w -1892- An Avesta Grammar in comparison with Sanskrit
.stuttgart
Justi.F - 1969- Hsndbuch der Zendsprache. Wiesbaden
Kapadia.H.-1904-Glossary Pahlavi Vendidad.Bombay
Kent.R - 1961- Old Persian Grammar. New haven.Connecticut
Meillet.A-1966-Introduction à l Étude comparative des langues
Indo-européenrs. Massachusettes
Misra.S.S-1979- The Avestan an historical and comparative grammar.Delhi
Monir-williams.M.A-1899- Sanskrit dictionary.Göttingen
Nyberg.H.S-2003-A Manual of Pahlavi.Tehran
Ramat.anna&paolo- 1998 - The Indo-European languages. London
Robinson.A.H- 1908 - Ancient Persian lexicon and texts. Leipzig
Sharp.N - 1975- Les inscriptions cunéiform en ancient persan des empereurs achéméndes. Shiraz
Simpson. D- 1968 - Classells new Latin-English dictionary. London
Skjærvø.P.O. - 2002 - An introduction of Old Persian. Newyork
Spiegel.F- 1971- Die AltPersischen Keilschriften.Amesterdam