بنياد بازشناسي لارستان کهن
contact us about us photo gallery home
لینک ها
جستجو در سایت






کلمات کلیدی
زبانهای مردم جنوب شرق ایران: لارستانی، کُمزاری، بَشاگردی

پرودز اُ.شروو، نيويورك:لارستانی در لارستان صحبت می شود.موارد منتشر شده، ازلار (Mann 1909,Romakevič 1945, Kamioka-yamada 1979)؛ گراش (Mann) هستند.
ترجمه از زهرا خرم بخت

اقتداری 1955 مواردي از بستک، بیضا، إوَز،گراش، لار، خنج و برخی از أرد و فداغ دارد.همچنین ضرب المثل های لاری (1954) و متون فیشوری از اقتداری است. موارد منتشر نشده یادداشتهایی توسط آندرئاس (Andreas) از لار، گراش، بنارویه و بستک (نك.s.Mann,KPF I, xxxiv)هستند، همچنین برخی از یادداشت های مورگنشتيرنه(Morgenstierne )، شامل مکاتبات وي با صادق كيا است. توضیحی از لارستاني را مي توان دركارهاي مولچانووا(1982 Molčanova )یافت .(همچنین نك بستکی 1981، فرامرزی1 1984وKamioka-Rahbar-Hamidi 1986 )
به عقیدۀ توماس ( Thomas 1930) ،کُمزاری« منحصراً توسط برخی افراد ساحلی طایفه ی شیحوح ،بخش کمزاره، ساكنان کومزار در دماغه ی شبه جزیره ی المسندم عمان (Musandam ) و در دبا (Dibah) و خصب(khasab)، جزایر ساحلی الفينستن و خلیج کوچک ملكلم (Malcolm ) و در جزیره ی لارك(Larek )، صحبت مي شود» مواردي توسط جاياكار (Jayakar 1902 ) و توماس ( Thomas 1930 )انتشار يافته است . مورگنشتيرنه( در Morgenstierne Hbo, Iranistik I, 175) مواردي را ، به غير از گفته هاي این دو نویسنده، نقل کرده است.برخی از اسناد کمزاری برای فرهنگ جغرافيايي خلیج فارس، عمان، عربستان مرکزی(ویرایش شده توسط J.G.Lorimer ،لندن 1970)جمع آوری شده بود.
لوريمر(در vol. II,p.1383 )چنین نوشته است:« اطلاعات اولیّه ی گويش کمزاری به دقت توسط کاپیتان ا.پ.ترور( A.P.trevor )بررسي شده است.» بعدها این اسناد توسط سرگرد پ. ز. كاكس(P.Z.Cox )، نماينده اي در خلیج فارس، جمع آوری و به گريرسن( Grierson )واگذار كرد، که او نيز آن را براي مرگنشتيرنه (Morgenstierne )فرستاده بود، مرگنشتيرنه ،در فرهنگ ریشه یابی لغات پَشتو(Olso 1927, 80 s. v. tōd) مي گويد: کمزاری "( ... فرهنگ لغت مختصری که توسط آقايان كاكس و تالبت( Cox, Talbot )[ اشتباً به جاي ترِوُر! ]برای بررسي زبان شناختي هندوستان( LSI )گردآوری شده است، و آقای مرگنشتيرنه مهربانانه آن را در اختیار من قرار داده است.)" مرگنشتيرنه این فرهنگ لغت را با دست کپی برداری کرده بود و اکنون این کپی در انجمن مطالعات علمي هندو ايراني ، دانشگاه Olso نگهداري مي شود. این فرهنگ شامل لیستی از کلمات نشانه گذاری شده باC(ox)، T(revor)، Th(omas) ، Par(able) [تمثيل]است، که از تمثيل پسر ولخرج گرفته شده است2.
بشاگردي میبایست تنها برای گويش ها ی بشاگرد به کار رود ، اما تا زمانی که بیشتر شناخته شوند، این اصطلاح برای اشاره به گويش بشاگردی و گويش های وابسته ی مجاور استفاده می شود.تقسیم بندی های گويشی بکاررفته توسط گرشويچ( Gershevitch ) از اين قرار اند : 1. رودباری به همراه جوس و دینار بُر ؛گويش های منطقه ی بندرعباس و با گويش أوَزی بندرعباس، همچنین احتمالاً گويش هرمز ؛رودانی همراه با بِرِِنتینی(Berentīnī) (شمال شرقی میناب) ؛ مینابی.
2. بشاگردی شمالی، شرق و جنوب میناب، اطراف رشته كوه هاي مارز(Mārz)، همراه با (شرق) رامشک(Rāmešk)، گِرون (Gerōn)،درزه(Darzeh)؛ (جنوب غرب) سردشت(Sardāšt)، انگهران(Angohrān)، بیورچ(Bīverč)،بِشنُو(Bešnū)؛

(شمال)دورکان(Dūrkān)، گِشمیران(Gešmīrān)، ماریچ(Mārīč).3. بشاگردی جنوبی به همراه شاهباوِک(Šāhbāvek)، گراهون(Garāhven)، پیرو(Pīrou)، پارمونت(Pārmōnt)، گوأفر(Gwāfr).گرشويچ برخی از آينها را پیزگی(Pīzgī) می نامد.
منطقه ی بشاگردی زبان، به غیر از شمال، توسط بلوچی احاطه شده است. اسناد انتشار یافته شامل تعدادی کلمات و عبارات از بشاگردی شمالی و بشاگردی جنوبی است كه توسط فلوير( Floyer 1882) نقل شده است، مرگنشتيرنه (Morgenstierne, Hbo,Iranistik I, 170, 178) و گريرسن( در مقالات گوناگون: اسناد در 1956گردآوری شده است)نقل كرده اند؛ برخی اسناد درباره ی هرمز و میناب توسط شروو( SkjærvØ )گردآوری شده است. برخی یادداشت ها در باره ی بشاگردی در مقالات بجا مانده از مرگنشتيرنه یافت شده است.

موقعیت زبان های جنوب شرق در بین ایرانیان
1.2.7.2.1.4 هر سه گروه مطعلق به ایرانی جنوب غربی است : ایران.*dz> d ( کمزاری . دیمستان [dimestān]بشاگردی شمالی.دمستان[domestān]«زمستان»). ایراني *ts>*>h(کمزاری می[mī]«ماهی» <*maya-، مقايسه كنيد با بشاگردی شمالی: پی[pī]«پیش از» <*payā= کمزاری پی[pī] «از»؟). ایراني *tsυ>*υ>h/*s (لارستانی (ه)إش[(h)eš] ،هرمزي، مینابی شاوش[šöš] «شپش»). ایراني *r>s (لارستانی. پس[pos] ، کمزاری. پس[pas] «پسر»؛ لارستانی أوس[aos]،بشاگردی جنوبي یپس[yōpes] «آبستن» <*āpuçā). ایراني *št> st(کمزاری. گیستر[gister] «حلقه» ، فارسي نو «انگشتَر»؛ لارستانی. فرسه[feressa]، بشاگردی شمالی رست[räst]- «فرستادن»، فارسي ميانه فرست[frēst-]).

تمایز گويشی در زبان های جنوب شرق
لارستاني به چندين گويش تقسیم شده است. برخی ویژگی ها : گويش لارستاني بیشتر از دیگر گويش ها به نظر میرسد که فارسی باشد، به تكواژ نشانه ي جمع لارستاني /-iyā/ و دیگر گويش ها –ea توجه کنید ؛فارسي ميانه nd>و لارستاني n(d) ،دیگر گويش ها d(لارستاني خن(د)أ[xan(d)a]، دیگر گويش ها خد [xada])؛ بستكي، اوزي، خنجي، ō در فارسي ميانه> o ، همچنین خنجي به ö ( به جز Kamioka-Rahbar-Hamidi 1986)؛ اوزي و خنجي st فارسي ميانه را حفظ کرده اند. دیگر گويش ها به ss تبديل كرده اند؛ خنجي ā˘b > ā˘υ را دارد( ow مذکور)دیگر گويش ها ow، و a در موقعيت میانی و پایانی به O تبديل شده است(kodo < kandan ) ؛ تبديل صامت ميان مصوتي dرا به Z (Mann, Romaskevič ) دارد.
3.7.2.1.4 درباره ی گويش ها بشاگردي نك به 4.1.2.7.1.3 و 4.1.2.7.3.3 . نيز توجه شود به بشاگردي شمالي (akerdénom) ، بشاگردي جنوبي (nī[né]bekért)« من در حال انجام دادن هستم».. در یکی از گروه های گويش بشاگردی ī/ē و ō/ū با مصوت مركب می شوند: رامشكي (perǖešōn) «فروختن» <*frōšā˘n- ( كمزاري Fōšin-)، گروني (pīešter) «قبل» < *pēštar ؛ رودباري ē/ī > ya/ye ( geryaw- «گریستن» < *grēw- ).

3.7.2.1.4 آوا شنا سی
1.3.7.2.1.4 سیستم های آوایی گوناگون گويش های لارستانی، به نضر مي آيدكه برپایه ی سیستم واج هاي مصوتي ذیل باشند:/) ō ū , ā˘y , ā˘wیاu ) ē ī o (یا i)a ā e /. مصوت بلند ē(ē> فارسي ميانه) با e در کلمات اصیل لاری ادغام شده اند( اما با ī بواسطه ی تاثیر فاسي نو) ؛ برای مثال/ a-peš-e/( a-pīš-e) «قبل» . e كوتاه از i فارسي ميانه (ام [em] «این» ، إش[(h)eš]«شپش»)، īفارسي ميانه در مصدر ( «دیدن» /deda/ ) ، u فارسي ميانه ( čeda«رفتن»، jedā «مجزا»)است. ō فارسي ميانه که با o حروف صامت همانند فارسي نو است. گروه های حرف صامت قدیمی رو به ساده شدن هستند، به عنوان مثال ft، xt > t ( leta « ریختن» < فارسي ميانه rēxtan ؛ xata «خوابیدن» < فارسي ميانه xwaftan )، nd, ng, nJˇ > d، g، Jˇ ( xada « خندیدن» ؛ لاري xongü، بستكي، اوزي، گراشي xoge «خواهر کوچک» ؛ peJˇ «پنجه»، فارسي نو panĵe )؛ ايراني باستان *n > (h)n در gere(h)n «گره» < *grania- ؛ فارسي ميانه St> خنجي st ، اما در گراشي و لاري به s(s) تبديل مي شود( Romaskevič :must ، گراشي mos «مشت»). گرایش شديدي برای تعویض r به جای l وجود دارد. h در موقعيت ميان مصوتي قرار مي گيرد( au ، فارسي نو «آهو»؛ nada ، فارسي نو nehadan ) اما میتواند به عنوان اتصال دهنده ی مصوت ها استفاده شود( bāe ، bāhe «بازو»). گروه های حرف صامت پاياني در se < فارسي ميانه sard «نردبان» و در صفت هاي مفعولي،از بين مي رود، نك 2.5.4.7.2.1.4 . n پایانی از میان مي افتد، به عنوان مثال -ān < -u ، و همچنین در برخی ریشه های مضارع اين گونه است: sa-< ssan-(stan-) «گرفتن»، ne- < nen- (مانند بشاگردي) « نشستن» ، ba- < ban- « پرت کردن»، و احتمالاً، همچنین در کلمات مشتق از مضارع استمراری -dā- < -dan-(.بشاگردي –den-). Zپایانی در andā «اندازه»، dera-he«در امتداد»، seraga (اَرَدي)« ابتدای قطعه ای از زمین قابل کشت» (فارسي نو: Sarāqāz ؟) از میان مي افتد.
2.3.7.2.1.4 کمزاری بر اساس مصوت هاي ذیل ظاهر می شود:
/a ā e ē i ī (o?) ō u ū, ay, aw/ . مصوت بلندē و ō توسط Jayakar 1902 وThomas 1930 به عنوان مصوت های مرکب تعریف شده اند و احتمالاً این گونه تلفظ مي شده اند. من yä و ō را مطابق آوانویسی آنها نوشته ام.(توجه شود که من yä را برای ay توماس «همانند hay» ، و ay را برای ai او«همانند Kaiser» می نویسم.) در برخی موقعيت هاي پاياني –an با –en ، -i کوتاه پایانی و –in با –eو –en تعويض مي شوند. مصوت كوتاه O ممکن است صدایی از واج گونه ي ō باشد.
حروف صامت همانند این حروف در فارسي نو هستند، به غیر از d که در گهگاه [d˛]، z برخی اوقات یک " ẓ نوك زباني" مي شود (Thomas) . همچنین به آوانويسي pandhdata «15»، šandhdata « 16» توسط Thomas توجه کنید.مطابق گفته ی توماس ، r در هر جایی [ŗ] است، اما طبق گفته ی جاياكاربه صورت [d˛] است، و تنها در برخی کلمات. برای هجاي پاياني –aγ ، جاياكار گهگاه –ax را آورده است. در کلمات عربی و همچنین در ṣuṭata «100» ، ما صامت هاي تاكيدي (ṣ, ṭ) را مي يابيم.
آواشناسي تاريخي : كمزاري a < فارسي ميانه a ، و پيش از هجاي تاكيددار، به صورت ā ؛ فارسي ميانه ān- > كمزاري –an/-en ( توجه کنید که فارسي ميانه a نيز > كمزاري ā, e, i, ō, u). هم در کلمات ایرانی و عربی a-⎠اغلب > كمزاري ā-a/e (kāmar< فارسي ميانه kadām ، sāfar < عربي safar). -/ē/(äy) مطابق با فارسي ميانه ē (käyr «كير»، räyγ «ريگ»، häymaγ «هیمه»)، فارسي ميانه a(bäyn < فارسي ميانه band ، gäyn < فارسي ميانه *gand «دیوانه»)، عربي ay(ṭäyr «پرنده»)،عربي a(ybiḅät «پزشک»)، عربي ā(kafäys «پتو»)است. كمزاري i مطابق با فارسي ميانه a(dist « دست»، nim «ابر»، dinān « دندان») ، فارسي ميانه ī(dír-aš « ديد»)، فارسي ميانه u(sirx «قرمز»، hišk «خشک»،ditk «دختر»). كمزاري ī <فارسي ميانه ē ، ī. كمزاري ō مطابق با فارسي ميانه ō است(kōr «کور»، gōš «گوش»)، فارسي ميانه ad/f (lō «لب»، kōš «کفش»)، فارسي ميانه awa( nōdata «90»)، فارسي ميانه a( dōr «در»، sōγ «سگ»، sōr «سر»). كمزاري u در اصل مطابق با فارسي ميانه a در موقعيت قبل از دو صامت است(burd «سنگ»، gurm «گرم»، turus «ترس»)، اما همچنین از فارسي ميانه u(gud «گفت»)، فارسي ميانه ū( bur «بود») مي آيد. كمزاري ū < فارسي ميانه ū (dūr «دود»)، به ندرت مطابق با فارسي ميانه ō (sūzin«سوزن»)است؛ توجه شود به xūˇ(wa) < فارسي ميانه xwa(xūš «خوب»؛ xūwa «نمک»، بلوچي wād). كمزاري ay تا حدی به جای äy آمده است( zany «زدن») ونسبتاً فرعی(raydiš « اداره کرد» < rāyīˇd- ، hayn « آهن» < (h)āhin).
حروف صامت:ايراني باستان –áka > -aγ ، اما –́aka > -g/k ( xāˇnaγ «خانه»؛ strag «ستاره»، kōrk « كودك»، فارسي ميانه kōdag)، كمزاري r مطابق با فارسي ميانه r يا از d در موقعيت ميان مصوتي (يا پاياني) است (dūr «دود»، xur«خوردن»)، در ادغام كردن با rd( zurd «زده»، kāγurd «کاغذ»). فارسي ميانه nd> n ( dinān «دندان»). فارسي ميانه fr- > f-( fōšin- «فروختن»، 3.3.7.2.1.4). فارسي ميانه st حفظ مي شود ( dist «دست»). فارسي ميانه mš > m( čōm «چشم»)،و نيز توجه شود به aydataI «هجده تا» < haždah-ta. -h بی ثبات است((h)išk «خشک»؛ ič < hēč ؛ may «ماه شمسی/قمری»)؛ āˇ- > hāˇ-( hātiš «آتش»؛ haw «آب»؛ hāmed «آمد»). همچنین به t توجه شود که مطابق با عربي ż است( rati «راضی»، hātar «حاضر»).
تغییرات وا‍‍ژ-واجي، (دگرگوني مصوت ها):sōγ ، sōgō، suγ-me، saγā/saγen «سگ(نكره)، سگ(معرفه)، سگ من، سگ ها»؛ čōm-ō، čim-me «چشم(معرفه)، چشم من»؛ gäyp ،gōpō،gāpan «بزرگ»(نك 1.4.7.2.1.4)، gupter «بزرگتر»؛ xāˇnaγ، xānōgō، xānuge « خانه(نكره)، خانه(معرفه)،يك خانه». همچنين توجه شود به dōgō «ديگ سفالی» < *däyγ( فارسي ميانه dēg)؛ bāγā «بدون»، مقايسه كنيد با فارسي نو bī < bē- .
3.3.7.2.1.4 آوا شناسی بشاگردی تنها به طور ناقص معلوم شده است (نكs. Skjærvø 1975, 114ff). آوا شناسی تاریخی. مصوت ها: ايراني ميانه āˇ> ō/ū در بشاگردي جنوبي ( sūrt «سرد»؛ mōš «مرد»؛ pū «پا»). ā- اغلب > بشاگردي شمالي،بشاگردي جنوبي yāˇ-(بشاگردي شمالي yaht < *āxt < *āgata ؛ بشاگردي جنوبي yāhmōn «آسمان» < *āšmān ، بلوچي شرقي āžmān)، همچنين بشاگردي جنوبي wo-( ya˚š ، wa˚s «سنگ آسیاب»، woxo «آمده اي»[Floyer 1882] <*ā(x)tax < *āgataka +-o). ايراني مياني nā > بشاگردي شمالي nō ، اما بشاگردي جنوبي –an به عنوان نشانه ي جمع ( = كمزاري). ايراني ميانه i> بشاگردي شمالي ، بشاگردي جنوبي e. ايراني ميانه ē > بشاگردي شمالي ، بشاگردي جنوبي ī( بشاگردي شمالي espīr، بشاگردي جنوبي sepīt «سپید»). ايراني مياني u > بشاگردي جنوبي e(yōpes «آبستن» < *āpus). ايراني مياني ō > ū (> ǖ)(بشاگردي شمالي dūš، مينابي dǖš «دیروز»).ايراني باستاني aw> بشاگردي شمالي ū ، بشاگردي جنوبي ē/ī (مينابي rǖz ، بشاگردي جنوبي res «خورشید»).
حروف صامت: ايراني باستان: k در موقعيت ميان مصوتي> بشاگردي شمالي، بشاگردي جنوبيx ( sax «سگ»؛ بشاگردي جنوبي doxūrt «قیچی» < do + *karta- )، اما بشاگردي شمالي،بشاگردي جنوبي.nauk < *napaka- . ايراني باستان tدر موقعيت ميان مصوتي > بشاگردي جنوبي t، بشاگردي شمالي r( بشاگردي شمالي karōn، بشاگردي جنوبي katam [Floyer] «کدام»). ايراني باستان p در موقعيت ميان مصوتي> بشاگردي جنوبي p، بشاگردي شمالي w( بشاگردي شمالي yāˇu ، بشاگردي جنوبي yāp «آب»). xt ايراني باستان و ثانویه > بشاگردي (h)t/h(t)( بشاگردي شمالي doh(t) ،بشاگردي جنوبي dek «دختر بچه، دختر»). ايراني باستان xυ باقی مي ماند. ايراني باستان čدر موقعيت ميان مصوتي > بشاگردي جنوبي s ( res «خورشید»). ايراني باستان ty > بشاگردي جنوبي š، rty > بشاگردي جنوبي š (oréhnč «3 روز پس از این» < *agrímati- ؛ mōš «مرد» < *martya-). ايراني باستان *f > بشاگردي جنوبي hυ( υahυ- « بافتن»). ايراني باستان *ft >بشاگردي شمالي wt، بشاگردي جنوبي pt( بشاگردي شمالي höwtar، بشاگردي جنوبي haptōr « کفتار»). ايراني باستان *ft- > رامشكي per- (نك 2.3.7.2.1.4 ). ايراني باستان *υ- > بشاگردي شمالي g، بشاگردي جنوبي υ (مينابي gowg «تازه عروس،عروس»، فارسي ميانه wayūg؛ بشاگردي جنوبي υerx«گرگ»). ايراني باستان *rd > بشاگردي شمالي l، بشاگردي جنوبي r(.بشاگردي شمالي sāl، بشاگردي جنوبي sār/sōr «سال»). ايراني باستان *sm < بشاگردي hm(مينابي čehm، هرمزي čem؛ بشاگردي جنوبي yāhmōn «آسمان»، بلوچي شرقي āžmān).


4.7.2.1.4 صرف
1.4.7.2.1.4 اسم ها و صفت ها
پسوند نکره در لارستاني –i/-e، كمزاري –e، بشاگردي شمالي –i/-e، بشاگردي جنوبي ō است. پسوند معرفه در لارستاني –ō( -ü، -ö، -o، -e) است، بعد از مصوت های –nü و غیره، و دركمزاري –ō است.
تكواژ های جمع در لارستاني -iyā (بعد از مصوت ها به صورت -niyā)، -ea(-ūnشعری)، كمزاري -āو -an(saγā-me «سگهاي من»، zankan «زنان(معرفه)») بشاگردي شمالي –ā و -ōn (Skjærvø 1975,116) بشاگردي جنوبي -an است.
اضافه[eżāfe] -e(كمزاري –a/-e/-i)، بعد از مصوت هاي به صورت-ye است. در لارستاني -ye بعد از -ā، -o استفاده می شود. بعد از -e اين نشانه را به صورت –ne مي يابيم.توجه کنید به نبودن اضافه در مينابي sar roxxune « به سمت رودخانه»، däm serā «روی بام».
در كمزاري اسم ها و صفت ها در قطعیت و تعداد همانند عربی با هم مطابقت می کنند:
zánke gä́ype dū́šīn reft «زن شکم برامده ای دیروز رفت.»، zánkō gṓpō d.r. «زن شکم برامده دیروز رفت»، zánken gā́pan d. réftin «زنان شکم برامده دیروز رفت.»

2.4.7.2.1.4 ضمایر شخصی
صورت هاي تاكيدي:
بشاگردي جنوبي. بشاگردي شمالي. كمزاري لارستاني
men هرمزي و مينابي mä، بشاگردي شمالي mon me لاري ma(خنجي mo، گراشي mö) من
to هرمزي و مينابي to to لاري و خنجي to( گراشي te) تو
مينابي o، بشاگردي شمالي ā (ī)ye لاري em، خنجي i/e، گراشي ana او(مذکر/مونث)
Yamah مينابي mā mah گراشي و لاري amā ،اوزي و خنجي (h)omā ما
مينابيomā š uma hš šomā شما
مينابيn īšō،
بشاگردي شمالي ā’ūn en, ye, š
yakāna لاري و خنجي ešu، گراشي anašniyā ایشان

ضماير متصل: لارستاني –(o)m ، -(o)t، -(o)š، -mu/-mo، -tu/-to، -šu/-šo. در كمزاري صورت های تاكيدي که استفاده می شوندعبارتند از: -šen ،–šumah ،–mah ،–ye، –to، -me . صیغه ی مفرد بشاگردي شمالي، بشاگردي جنوبي -(o)m، -(e)t، (-e،-h) -i/y ؛ صیغه ی جمع بشاگردي شمالي.(مينابي و هرمزي) (-mo)–mō/ūn ، -tō/ūn( مينابي –et؟)،(-šo) -šō/ūn؛ بشاگردي جنوبي –an، -o(x)، -(e)š. هم لارستاني و هم بشاگردي صورت های پيش چسب دارند: لارستاني m’aυi، t’aυi، š’aυi؛ بندر عباسي و مينابي m’äυā، t’äυā، š’äυā «من/تو/او میبایست». توجه شود به لارستاني mo’z، فارسي نو az mā، و غیره .

3.4.7.2.1.4 ضمایر و قید ها ي اشاره
لارستاني i، ede ، صیغه ی جمع edeyā ، گراشي ešniyā؛ گراشي و لاري ana (اوزي، خنجي on(e/o))، صیغه ی جمع لاري aniyā، اوزي, خنجي onā ، بشاگردي ،اوزي,خنجي oniyā. كمزاري īye، صیغه ی جمع ya'an ؛ ān ، صیغه ی جمع ānana ؛ayšinéna« این» ، ašinéna« آن»، بشاگردي ī، hamī. همچنین توجه شود به مينابي äm-/om-/hõ-rūz « امروز»،hõsāl ، بشاگردي شمالي hõmsāl «امسال».
لارستاني درداشتن سیستم سه جزئی قیود اشاره پدیدار می شود، به عنوان مثال لاري ende، amde، anda «این/آن طرف»؛ لاري enke، amke، anka « اين، آن(نزديك)، آن(دور)» .تعداد کثیری از اين صورت های مختلف گويشی وجود دارد.


4.4.7.2.1.4 ضمایر پرسشی و قیود استفهامی
در لارستاني اساساً همانند فارسي نو است. توجه شود به četār «چگونه؟»؛ ko،koya «کجا؟»؛ كمزاري am-bōč «چرا؟»؛ gāyā «کجا؟»؛ kāram «کدامیک؟»، käyī «چه زمانی؟».

5.4.7.2.1.4 فعل
1.5.4.7.2.1.4 تنها سیستم فعلی لارستاني به طور کامل شناخته شده است.این سیستم یک سیستم متقارن از چهار فعل ساده و فعل هاي متشابه استمراری است: مضارع/ مستقبل – مضارع استمراري؛ ماضي ساده – ماضي استمراري؛ ماضي نقلي و ماضي بعيد – ماضي نقلي استمراري و ماضي بعيد استمراري.
از سیستم فعلی كمزاري زمانهاي مضارع /مستقبل و ماضي ساده، سوم شخص ماضي نقلي و ماضي بعيد، شناخته شده اند . از بشاگردي یک مضارع/ مستقبل، مضارع استمراری، ماضي ساده، ماضي نقلي و ماضی بعید به طور ناقص شناخته شده است.

2.5.4.7.2.1.4 ساخت زمان های فعل
مضارع/ مستقبل قالبی از ریشه ی مضارع با پیشوندهاي t-/it-/ti-/ta- در كمزاري ، a-(ä-) در لارستاني و بشاگردي است.مضارع استمراري قالبی از ریشه ی ماضي با پیشوند –a در لارستاني ، a-(ä-) در بشاگردي شمالي (در بندر عباس نيز nä-)، be- در بشاگردي جنوبي ساخته مي شود( لارستاني akerdā’em، بشاگردي شمالي akerdénom، بشاگردي جنوبي bekért(én)īn «من در حال انجام دادن(کاری) هستم»). شناسه ها صورت های متصل فعل «بودن» هستند.
ماضي ساده قالبی از ریشه ی فعل ماضي با شناسه هاي مشابه است. ریشه ی فعل ماضي بدون شناسه صيغه های "مرخّم" را ارائه می دهد، به عنوان مثال لارستاني xa، هرمزي xwä، كمزاري xōr « خورد». در كمزاري برخی افعال در حالت ماضي ساده ، bu-/be- می گیرند.(buzurdiš « او زد».
ماضي نقلي در لارستاني قالبی از ریشه ی ماضي با جزء ساختيِ -ss-(-st) است، به غیر از سه صیغه ی مفرد(essemč، edeč« رفته ام/ رفته است»). كمزاري در صیغه ی سوم شخص مفرد -se، در صیغه ی سوم شخص جمع –sen را دارد(zurse/ zursen «زده اند/زده است»). در بشاگردي ریشه ی نقلي قالبی از ریشه ی فعل ماضي به همراه اجزاي ساختي است، در بشاگردي شمالي -eh-(-ih-، -oh-؛ در صیغه ی سوم شخص مفرد -i)،بشاگردي جنوبي -x-(با فقدان صامت دنداني پيش از آن) است؛ به عنوان مثال بشاگردي شمالي xwardi -šōn«آنها آشامیدند(آن را)»، -mōn dīsteh-ne« ما دیديم(آنها را) »، بشاگردي جنوبي -eš xūx «آشاميدند(آن را)»، -an dīx-en «ديديم(آنها را)»؛ بشاگردي جنوبي woxo «آمده اي» (Floyer).
ماضی بعید در لارستاني قالبی است که به واسطه ی افزایش -on- به ریشه ی نقلي مختوم به -ss- تشکیل شده است(essonemč «من رفته بودم»).در بشاگردي شمالي این حالت با اضافه کردن -ar- (<-at-، به طور تحت الفظی به معناي«بود») به ریشه ی فعل ماضي شکل می گیرد، در. كمزاري و بشاگردي جنوبي به واسطه ی اضافه کردن -at-به ریشه ی نقلي شکل می گیرد؛ به عنوان مثال بشاگردي شمالي bastar-en «بسته شده بودند»، بشاگردي جنوبي baxat-en «همان»، كمزاري burxat «بوده بود». همچنین توجه شود به مينابي neštare(= فارسي نو nešaste bud، بلوچي ništa(t)) .
زمانهاي ماضي استمراری در لارستاني قالبی است از زمانهاي ساده با پیشوند a-، كمزاري tikäyna «او حفر كرد» ممکن است ماضي استمراري باشد.
وجوه التزامي و امري پیشوند be- میگیرند. برخی افعال (h)ūˇ (لارستاني úni، كمزاري hūni«بنشین!»)، o-( لارستاني očü «برو!»)، یا ā-( لارستاني deā’š «به او بده!») را مي گيرند؛ بشاگردي جنوبي نیز e- و كمزاري a-(ابم[abam]«ممکن است من باشم»)مي گيرند.

3.5.4.7.2.1.4 شناسه هاي مضارع اخباري/ التزامي

سوم شخص جمع دوم شخص جمع اول شخص جمع سوم شخص مفرد دوم شخص مفرد اول شخص مفرد
-en -i -am -e -eš -em لارستاني
-en -e -im(-um) -a -i -um كمزاري
-en, -end(i) -ī -im, -īn -e,-et(i) -ī -om بشاگردي شمالي.
-e(h)n -oht, -ā -om -et -e(x) -īn SBš.

صیغه ی سوم شخص مفرد برخی افعال صورتهای «مرخّم» را دارند،طبق گفته ي گرشويچ Gershevitch 1970)) برای صورتهای بشاگردي لارستاني ابیabi/abü](b-)، abui(bar-)، deā(dā-)، agü(go-)، anī(ne-)، axui(xor-)، adū(daan-) را دارد. كمزاري it-kum، ut-ka.

4.5.4.7.2.1.4 " بودن"
صورت های متصل: لارستاني= شناسه هاي مضارع( صیغه ی سوم شخص مفرد بعلاوه -en). كمزاري -(a)m، -ī، -e(n)، -im، -e، -en.با صفت ها صورت های "کامل تر"(؟) پدیدار می شوند : -a’im(-i’im)، -a’i، -e/-a، -a’im، -a’i، -en؛ بشاگردي شمالي -om، -īˇ، -i/-e( -ä، -(e/ä)n)، -īn/-īm، -ī، -en/-end(i)؛ بشاگردي جنوبي -īn، -ū/-ō،-ø، -om/-ām،
-ah(t)، -e(h)n/-ä. صورت های مستقل: صیغه ی سوم شخص مفرد لارستاني he، nī؛ كمزاري indī (؟)؛ هرمزي hä؛ بشاگردي جنوبيheš، neš. لارستاني یک ریشه ی مضارعess-، niss- را نیز دارد(صیغه ی سوم شخص مفرد essi/essessi). ماضي ساده لارستاني and-( صیغه ی سوم شخص مفرد and)، بشاگردي شمالي ar-( صیغه ی سوم شخص مفرد a)، مينابي hästäre، بشاگردي جنوبي (h)at-.

6.4.7.2.1.4 حروف اضافه
توجه شود به لارستاني a «به» ( فارسي نو be)، āυ«با، (برگشت) به»، taye «رویِ»، xode« با»، pana«توسطِ». كمزاري bāγ(ā) «بدون»، -bō «برای»(am-bōč «چرا؟»)، gāāĵ«به جایِ»، naxā«كنارِ ، در»، pe/pī «از»، päyya «بعد از»، tä́yγur «قبل از» (< tā ī γur ، مقايسه كنيد با خوارزمي ’γud «زمان»؟)، wā «با» (wā-me «من دارم»). بشاگردي، هرمزي، مينابي - ä، بشاگردي شمالي ei-، بشاگردي جنوبي a-« از».

7.4.7.2.1.4 حروف ربطی
توجه کنید به كمزاري kā « اگر».

5.7.2.1.4 نحو
در لارستاني و بشاگردي يك ساخت ارگتيو از نوع مجهول محض، در زمان هاي ماضي افعال متعدی استفاده می شود؛ به عنوان مثال لارستاني /gūl š0-zat-am/ « آنها مرا فریب دادند»، /mo-ašnāsedest-i/« ما شما را شناخته بوديم»؛ بشاگردي شمالي /mon-et dīst-om/«شما مرا دیدي .» بشاگردي جنوبي /men-et dīt-īn/«همان». اسناد كمزاري در این رابطه مجمل نيستند. هم لارستاني و هم بشاگردي از ساختار " تاثير پذير غیر مستقیم" استفاده می کنند،نك 4.4.0.1.4 .
در برخی از گويش های لارستاني نفی به صورت –(i)y- در دو نمونه ظاهرمی شود: /šafā xot y-abom/، فارسي نو šafā‛at ne-mikonam«من میانجی گری نخواهم کرد»(اقتداري 1963، 80)؛ /telā y-*agriυom/« من برای شما نخواهم گریست»(فوق الذکر؛اقتداري agrυiom را آورده است)؛ xāter-eš om-iy-ae«من این را دوست ندارم»(= لارستاني /xāter-oš om-nāυī/؛ Kamioka-Rahbar-Hamidi 1986, 26 )3
توجه شود که در كمزاري نفی n⎠در پی فعل می آید، مانند این مورد در عربی شيحوح: me suwāl tikúm na« من نمی پرسم»، ān sangī-y-a na«آن سنگین نیست»( شيحوح ĵā’a lā «او نیامد»)


يادداشت ها:
1. این فرهنگ مهربانانه توسط ا.تفضلی و ا.إقتداری در ژوئن1987 برای من ارسال شد، اما براي گنجاندن آن در توضیح لارستانی بسيار دير به دستم رسيد.
2. در تابستان 1984 خانم اورسولا سيمزويليامز(Ursula Sims-Williams )در پی درخواست من،در اداره ی امور هندوستان (لندن) برای یافتن اسناد کومزاری به جستجو پرداخت،اما این جستجو ناموفق بود. پس از اینکه من یادداشت های مرگنشتيرنه را پیدا کردم، او پرونده های گريرسن( Grierson )را امتحان کرد و مکاتبه ای را مابین او و مرگنشتيرنه یافت که به اسناد کومزاری اشاره می کرد. برای اولین بار در 1913.12.21 به نمونه ای اشاره می کند که از سوی گريرسن برای او فرستاده شده است؛ اوبعد از اين،ژس از خواندن مقاله ي توماس، کمزاری را طي مجموعه ای از نامه ها يي از اُکتبر تا دسامبر1930 مورد بحث قرار میدهد. در 1930.10.28 ، گريرسن"مقالاتي" را برای مرگنشتيرنه ارسال کرد تا هر آنچه را که دوست دارد با آنها انجام دهد، هرچند، قصد مرگنشتيرنه انتشار آنها بود(6/11/1930)اما اين امر هيچ گاه تحقق نيافت. احتمالاً اوراق در نتیجه ی درخواست گريرسن(11/11/1930) به وي بازگردانده شدند.
3. گ. ويندفوز( Windfuhr G.)مهربانانه این مورد را به من خاطر نشان کرد.

4.1.2.7.6 فهرست کتب
ا. اقتداري، مثل هاي لاري، فرهنگ ايران زمين 2، 1333، 233-254.
ا. اقتداري، فرهنگ لارستاني، تهران 1334
ا. اقتداري، لهجه ي فيشوري، فرهنگ ايران زمين 11، 1342، 71- 91
ح.ع. ا. بستكي، فرهنگ بستكي، تهران 1359
س. ﻫ. رضوي، شعر به زبان محلي، و : ايضاً يك شعر ديگر به زبان محلي [هر دو به لارستاني]؛ لهجه ي محلي بندر عباس (مقدمه)، در : اولين نشريه ي فرهنگ حوزه ي بندر عباس و جزاير بحر عمان و خليج فارس، 59- 62.
ﻫ. فرامرزي، فرهنگ فرامرزان، تهران 1363.
E.A.FLOYER, Unexplored Balūchistan, London 1882.
I.GERSHEVITCH, Sissoo at Susa, BSOAS 19, 1957, 317-320 = Gershevitch 1985, 165-168.
I. GERSHEVITCH, Travels in Bashkardia, Journal of the Royal Central Asian Society 46, 1959, 213-225.
I. GERSHEVITCH, Outdoor terms in Iranian, in: A Locust's Leg. Studies in honour of S.H.Taqizadeh, London 1962, 76-84 = Gershevitch 1985, 170-178.
I. GERSHEVITCH, Iranian chronological adverbs, in: Indo-Iranica. Mélanges présentés a Georg Morgenstierne, Wies¬baden 1964, 78-88 = Gershevitch 1985, 179-189.
I. GERSHEVITCH, The crushing of the third singular present, in: Henning Memorial, 1970, 161-174 = Gershevitch 1985, 223-236.
I. GERSHEVITCH, Visapa, in: Voprosy iranskoj i obscej filologii, Tbilisi 1977, 62-69 = Gershevitch 1985, 142-148.
I.GERSHEVITCH, Philologia Iranica, selected and ed. by N.Sims-Williams, Wiesbaden 1985 (به همراه فهرست كاملي از واژه هاي بشاگردي ذكر شده در كتاب).
I. GERSHEVITCH, A BahuvrThic Past-Tense Construction, CFS 41, 1987, 75-86.
عناوين ياد شده بيشتر نق قول هاي گرشويچ از بشاگردي را در بر دارند. مطالب بيشتر را مي توان در موارد زير يافت:
BiOr 15, 1958, 263 a; The Avestan Hymn to Mithra, Cambridge 1959, 208 f., 322 f.; Dr. J. M. Unvala Memorial Volume, Bombay 1964,91; TPhS 1964, 3, llf.; TPhS 1969, 182, 189; Studia Classica et Orientalia Antonino Pagliaro Oblata. II, Roma 1969, 192; BSOAS 33, 1970,84; Iran and Islam, in memory of the late Vladimir Minorsky, Edinburgh 1971,267, 274, 277, 287, 290; Bulletin of the Iranian Culture Foundation 1, 1973, 73, 83; TPhS 1979, 149; apud: R.E. Emmerick, Saka grammatical studies, London 1968, 103; J. Elfenbein, A vocabulary of Manv Baluchi, Naples 1963, 15, 30f., 74.)
A. S. G. JAYAKAR, The Shahee dialect of Arabic, Journal of the Bombay Branch of the Royal Asiatic Society 1902, 246-277.
K. KAMIOKA-M.YAMADA, Lārestānī studies 1: Lārī basic vocabulary, Tokyo 1979 (review by P. O.SkЈÆRvØ, JAOS 108, 1988 [in the press]).
K. KAMIOKA-A. RAHBAR-A.A. HAMIDI, Lārestānī studies 2: Comparative basic vocabulary of Khonjī and Lārī, . Tokyo 1986 (review by P. O. SkЈÆRvØ, JAOS 108, 1988 [in the press]).
E.LITTMANN, Ein persischer Dialekt in Arabien, OLZ 35, 1932, 305-307 (review of Thomas 1930).
O.MANN, Lârī, in: KPF I: Die Tâjîk-Mundarten der Provinz Fârs, Berlin 1909, 127-131.
E.K.MOLČANOVA, Larskij jazyk [لارستاني], in: Osnovy III, 1982, 364-446.
G. MORGENSTIERNE, Notes on Balochi etymology, NTS 5, 1932, 37-53.
G. MORGENSTIERNE, Neu-iranische Sprachen, in: HbO, Iranistik I, 155-178.
S.H.RAŻAVI, Še‛r be zabān-e mahalh, and: Ayzan yek še‛r-e digar be-zabān-e mahalli [A poem in a local dialect; and: Another poem in a local dialect; both poems with Lār. forms]; Lahĵe-ye mahalli-ye Bandar-e ‛Abbas (mo-qaddame) [The dialect of Bandar Abbas (introduction); some verbal paradigms and a short word list, agreeing closely with Gershevitch 1970 and SkЈÆRvØ 1975], in: Awalin našriye-ye farhang-e howze-ye banāder wa ĵazāyer-e Bahr-e ‛Oman wa Xaliĵ-e Fārs [The first publication on the culture of the ports and islands of the Sea of Oman and the Persian Gulf], s.l. s.a., 59-62 (kindly brought to my attention by G.Windfuhr).
A. A. ROMASKEVIČ, Lar i ego dialekt [لار و گويش آن], in: Iranskie jazyki. I, Moskva/Leningrad 1945, 31-86.
P. O. SkЈÆRvØ, Notes on the dialects of Minab and Hormoz, NTS 29, 1975, 113-128.
P. O. SkЈÆRvØ, Baškardi, in: Enclran (in the press).
B.THOMAS, The Kumzari dialect of the Shihuh tribe, Arabia, and a vocabulary, JRAS 1930, 785-854.

[admin]
11 بهمن 1387 0:28 بعدازظهر