بنياد بازشناسي لارستان کهن
contact us about us photo gallery home
لینک ها
جستجو در سایت






کلمات کلیدی
سنت نان گرفتن و كاكُل چيني در خنج

از زمانهاي قديم سنتهائي در منطقه رايج بوده كه در امام زاده ها يا در جوار مقبره’ اوليا, برگزار ميشده است و يكي از آنها سنت نان گرفتن بوده كه به اين ترتيب است...

... كه والدين طفل از قبل نيت اين كار را مينمودند و اين سنت مخصوص دختران و پسران خردسال بود و در روزي كه معين ميشد والدين چند نفر از اقوام و همسايگان را دعوت مي كردند و به اتفاق به يكي از امام زاده ها يا قبور اوليا, ميرفتند و در جوار آن بچه را مي خواباندند و نانهاي محلي كه به نام نان نازك معروف است را بر روي او قرار ميدادند بطوريكه تمام بدنش از نان پوشيده ميشد و بعد از دعا و صلوات نانها را برميداشتند و بين فقرا و مساكين تقسيم ميكردند و حاضرين هم آن را به عنوان تبرك گرفته بين تمام حاضرين نقل و شيريني پخش مي كردند .
× سنت كاكل چيني : به اين ترتيب بوده كه بر روي سر پسران كوچك مقداري مو را نگه ميداشتند تا بزرگ شود و آن را نمي چيدند بطوريكه تا 10 يا 20 سانت بزرگ ميشد كه به آن كاكل ميگفتند . چند سال بعد در يك روز معين تمام اقوام و همسايگان را دعوت مي كرده اند و با هم به يكي از امام زاده ها يا مقبره’ اوليا, مي رفتند و در آنجا يكي از بزرگان فاميل كاكل را مي چيد كه اين مراسم با جشن و شادي و دف زدن و صلوات بر پيامبر همراه بوده است و بين حاضرين شيريني پخش مي كردند و امروزه اين مراسم به اندازه’ قبل داراي اهميت نيست و كمتر انجام ميشود.
<جُورُو و بَشكار يا كاشتن و درو كردن گندم و جو>
در اوايل زمستان كه موسم بارندگي فرا ميرسد مردم براي كاشتن گندم راهي صحرا رفته و چند نفر با هم روي يك قطعه زمين كار مي كردند كه يا متعلق به خودشان است يا كس ديگر و شروع به كاشتن مي نمودند . ابتدا گندم يا جو را بر روي زمين مي پاشيدند و سپس بوسيله’ يك نوع وسيله’ ابتدائي بنام <حِش> كه طرف جلو آن را به الاغ يا گاو وصل مي كردند و طرف عقب يكنفر در دست مي گرفت و در نوك آن وسيله اي بنام <اِسَر> كه شبيه به بيل بود نصب بود كه باعث ميشد در هنگام حركت زمين را بشكافد و به اين وسيله زمين را شخم مي زدند و اين شخم زدن روزها بلكه ماه ها به طول مي انجاميد تا به اتمام ميرسيد و در اواسط بهار كه هوا گرم ميشد و گندم و جو رسيده ميشد مردم براي بريدن يا<جُورُو> راهي صحرا ميشدند و از ابتداي زمين شروع مي كردند و مرد و زن شروع به بريدن مي كردند و وسيله’ بريدن گندم وجو داس و<مَنجَل> بود كه شبيه داس بود و گندم و جو را در نقطه’ صافي بنام <جا خَرمَن> جمع مي كردند سپس بوسيله’ تعدادي گاو يا الاغ آنها را روي قسمتي از خرمن كه بر روي زمين پهن كرده بودند حركت ميدادند و گندمها را به وسيله اي زير و رو مي كردند تا گندم از ساقه جدا شود و ساقه ها نيز به كاه تبديل شود سپس گندم و كاه مخلوط را بوسيله اي بنام <آوسُو> به هوا مي ريختند و كاه كه سبك بود بوسيله’باد به چند متر جلوتر و گندم كه سنگينتر بود نزديكتر بر روي زمين مي ريخت و بدين طريق كاه و گندم و جو را از هم جدا ميكردند. سپس كاه را در كيسه هاي بزرگ توري كه از موي بز ساخته مي شد بنام <بُنَه> مي ريختند و به انبارهاي داخل شهر مي بردند و گندم را بوسيله’ غربال پاك مي كردند . خوشه هاي بر زمين مانده ي نقاطي كه گندم آن بريده شده بود توسط زنان وكودكان جمع آوري مي شد و به خانه مي بردند كه به خودشان تعلق داشت و آنها را <حُوشَچي> مي گفتند و شخصي هم معين ميشد كه غذاي افراد كه در صحرا مشغول درو بودند را از خانه هاي آنها مي آورد و بنام <نُوبَر> معروف بود و هر دفعه در خانه ها را ميزد و غذا را از آنها مي گرفت و بوسيله’ الاغ به صحرا ميبرد و كساني كه در حال كاشت يا درو گندم و جو بودند را <بَزيار> ميگفتند و گندم پاك شده را پس از اينكه زكات و ماليات آن را جدا مي كردند بين افراد تقسيم ميشد و هر كس سهم خود را به خانه حمل مي كرد و كسي كه كاه را به انبارهاي داخل شهر ميبرد را <بُنَه بَر>مي گفتند .

[admin]
9 بهمن 1387 0:56 بعدازظهر