بنياد بازشناسي لارستان کهن
contact us about us photo gallery home
لینک ها
جستجو در سایت






کلمات کلیدی
از هیجده متری ارامنه تا خیابان لارستان

این متن گزارشی است از خیابان لارستان در تهران در این گزارش با اهالی محل و کسبه مصاحبه شده سات.

سمیه حیدری لقب : تنوع نامگذاری خیابان های تهران که شهرداری با همه تلاش از شستشوی و دود و خاک زدایی کامل از چهره ی این خیابان ها اغلب عاجز می ماند، گاهی این پرسش را در ذهن متبادر می کند که چرا این کوچه ها و خیابان ها به این نام ها موسومند. گذاری کوتاه در خیابان ها و کوچه پس کوچه ها و معابر تهران کافی است تا ما را با انبوهی از این تنوع رویاروی گرداند. گویی تمام اعلام یک فرهنگ نامه بر در و دیوار تهران پراکنده شده است. متولی چنین کاری عظیم در گذشته های دور بلدیه ها و امروز شهرداری است.

نامگذاری خیابان های تهران اما به نام بسیاری از شهرها و مراکز استان ها از سوی شهرداری البته سنتی است مرسوم و زیبا. به بهانه ی این نامگذاری ها، بعد از ظهر یک روز پاییزی خنک به خیابان «لارستان» رفتیم تا پیش از پرس و جو از شهرداری، میزان آگاهی اهالی و کسبه ی این خیابان را از چند و چون و چرایی این نام بسنجیم. ناگفته نگذاریم که پیش از گفت و شنود با این اهالی ، حدس ما این بود که مردم مانند همه جا آگاهی دقیقی از این گونه مسائل ندارند و البته نقشی نیز در نامگذاری ها ایفا نمی کنند، مگر در مواردی خاص.

خیابان لارستان به طور تقریبی پانصد متر، از ضلع شمالی منتهی است به خیابان شهید مطهری (تخت طاووس) غربی و از ضلع جنوبی نیز به تقاطع خیابان شهید صدر با شیبی ملایم و پوشیده از درختان چنار که این روزها از هیبت باد خزان پیراهن زرد پاییزی خود را بر تن دارند و دمادم پاره های این پیراهن هزار رنگ خزان دیده بر روی سنگفرش ها و آسفالت می افتند و کسی را پروای آنها نیست. راستی که : «وای بر احوال برگ بی درخت».

وارد کتابفروشی لارستان می شویم. به اعتبار این که مدیر آن بهترین کسی می تواند باشد که بداند چرا این خیابان را لارستان نامیدند و یا احیاناً لارستان کجاست؟ جوانی حدوداً سی ساله که خود را علی رضا طباطبایی معرفی می کند می گوید: چیزی نمی دانم، اما از لارستان می گوید: توی فارسه. می گویند که فرودگاه بین المللی زدند، زباله های بیمارستان ها را به صورت اتمی می سوزانند، برای دخترها جهیزهای جینی می فرستند و خلاصه این که لاری ها پولدارند.

در چشم انداز اول جالب ترین چیزی که ما را متوجه خود کرد تابلوهای فروشگاه های این خیابان بود که اغلب نام لارستان را بر پیشانی دارند.

عباس شیرزاد در داروخانه اش از پشت شیشه ها با چهره ی سبزه و لبخندهای نمکین و گویشی نزدیک به کرمانی ها و البته بسیار مؤدب می گوید: این خیابان در سال های دور به بیست متری ارامنه معروف بود و از سال 1366 به لارستان تغییر نام یافت. از لاری ها هم همین قدر می گوید که مردم خون گرمی هستند ، اما آشنایی ندارد. برای این که پاسخی داده باشیم به رفتار دلنشین عباس آقا یک بسته قرص کدوئین از او خریدیم تا از دردسرهای احتمالی ایمن بمانیم.

آن سوتر از پله های باریک و هنری رستوران کاری بالا می رویم. فضای رمانتیک و ذوق برانگیزی دارد. ساعت نزدیک به چهار است و صاحبان رستوران ، خود آخرین مشتری هستند که سرگرم صرف سبزی پلو و گوشت هستند و غرق تماشای فوتبال بین استقلال و پیکان. برای این که خلوت خود را از دست ندهند، تا در را باز کردیم می گویند غذا تمام شد. ما هم برای این که بی نتیجه برنگردیم می پرسیم: شما چند سال است که در این خیابان فعال هستید؟ و بعد پرسش های قبلی را با آنها در میان می گذاریم و علت ورودمان را توضیح می دهیم. نوید نوایی با ما به گفتگو می پردازد و اصرار می کند که در صرف سبزی پلو مهمان مان گرداند و بعد می گوید: از چرایی نام این خیابان چیزی نمی دانیم ولی اینو می دونیم که همه ی میلیاردرها لاری اند و می گن الفطیم هم لاری است.اسم لار قبل ها دولار بوده ! آقای نوایی می گوید بهترین کسی که می تواند پاسخ ما را بدهد آقای علی بخت حصاری است که در همسایگی آنها کارگاه نجاری دارد. از راه پله های شیب دار و تنگ نجاری وارد زیرزمین می شویم. عطر چوب، مشام ما را در این هوای آلوده و دودی می نوازد. در گوشه ی کارگاه و در میان انبوه چوب ها پیرمرد به استقبال مان می آید. راست گفته اند که نجارها بیشتر از همه عمر می کنند. استاد که هشتاد سال دارد، گویی در مرز شصت سالگی است. روحیه و خوش مشرب و مهمان نواز. می گوید چیزی نمی دانم. فقط اصرار دارد که ما را به نوشیدن چایی مهمان کند. و ادامه می دهد که از قدیم این خیابان را لارستان می گفته اند. از میان شاگردهای نجاری آقای اسد عشایری چهل ساله می گوید: توی لار گاوها در خیابان رها هستند. عشایری که مدتی ظاهراً برای شهرداری لار کار می کرد می گوید: راه شیراز به لار خیلی بد بود. شهرداری برای درخت کاری لار خیلی زحمت کشید و ادامه می دهد که بهتر است به جای کارخانه رب گوجه، شرکت تولید فراورده های دامی راه بیندازند. سعید رجبی شاگرد دیگر نجاری سی ساله، می گوید آنجا ماهی قزل آلا پرورش می دهد می فهمیم که لار را با سدّ لار در کرانه های البرز اشتباه گرفته است.

علی رزاقی، سی و دو ساله که با دوستش پیاده روی جلوی مغازه ی قصابی ایستاده است وقتی با پرسش ما روبرو می شود می گوید: این را از حاجی بپرسید. منظور از حاجی ، پدرش بود که صاحب قصابی بود و 54 سال از عمر 75 ساله اش را در این خیابان مغازه ی قصابی دارد. سراغ حاجی می رویم. حاجی رزاقی با سبیل های پهن و موهای سفیدش می گوید: قدیم ها سروان صدیقی این جا بود به اتفاق حاج آقا سپهر ، یک روز توی شهرداری – برزن یوسف آباد آن روز – خانمی آمد داشت، آدرس می داد وقتی گفت: بیست متری ارامنه، سروان صدیقی عصبانی شد و گفت : خانم ، شده لارستان. بعد داستان چگونگی کوچ ارامنه را به این خیابان شرح می دهد.

در همین چند دقیقه برای ما روشن می شود که بسیاری از اهالی و سکنه ی این خیابان هموطنان ارامنه ی ما هستند. گویی بنا به قول یکی از همین سکنه، نخست این خیابان ارمنستان بود و بعدها به لارستان تغییر یافت.

خانم امیری، 57 ساله که در حال خرید از فروشگاه است و خیلی هم عجله دارد به ما می گوید از سال 1358 ساکن این خیابان است و از همان زمان این خیابان به لارستان معروف بوده است. چیزی بیشتر برای گفتن ندارد.

کمی پایین تر زنگ در طلاسازی غوکاسیان را فشار می دهیم. آرشاویر (کوچ کنند) غوکاسیان، 56 ساله در حالی که در اتاقکی شیشه ای سرگرم کار مورد علاقه ی خود یعنی تعمیر طلاجات است، هیچ علاقه ایی به حضور ورود ما نشان نمی دهد. از پشت همان شیشه ها و با کمی درنگ و دلخوری می گوید: شما وقت دارید؟! یعنی اینکه اصلاً وقتی برای فکر کردن این جور چیزها ندارم. آرام آرام از جایش بر می خیزد و در اتاقک را به روی ما باز می کند. ظاهراً به ما اعتماد کرده است. آرشاویر به گله انتقاد از صاحبان رسانه ها و مطبوعات می پردازد و می کوشد تا علاقه ی خود را به ایران و ایرانی نشان می دهد و ادامه می دهد که هیچ کجای جهان مثل ایران به او آرامش نمی دهد وی می گوید: 26 سال در این خیابان حضور دارد و از آن سال ها تاکنون نام خیابان لارستان بوده است.

در ادامه به فروشگاه کوچک لوازم یدکی و لنت فروشی می رویم . استقلال بازی برده را باخت و آنها که انگار استقلالی هستند کمی عصبانی به نظر می رسند. باشگاه محبوب استقلال هم در حوالی این خیابان قرار دارد. سارو صفری که ظاهراً صاحب فروشگاه است و 52 سال دارد می گوید: اهل همین خیابان است و از قدیم این خیابان را لار ستان می گفته اند، اما در پاسخ این که لارستان کجاست می گوید: فقط می دانم که شهری است در استان فارس و نزدیک شیراز، چیز بیشتری نمی داند. یرواند آبرامیان مسن ترین این جمع چهار نفره است . هشتاد سال دارد و هنوز سر پا ایستاده و به دقت گوش می دهد. وقتی او را به این گفتگو دعوت می کنیم از داستان کوچ ارامنه از اراضی بهجت آباد بعد از تقسیم زمین توسط دارایی حکایت می کند و این که بعد از آن رویداد ارامنه به سه منطقه ی نارمک، زرکش و این خیابان کوچ می کنند. آقای یرواند هم تأیید می کند که «لارستان» از خیلی قدیم ها نام این خیابان است. نوریک برخورداریان و گالیک میرزاخان ساکی دو نفر باقی مانده ی از این چهار نفر نیز اظهار نظرهای پیش گفته را با سر تأیید می کنند.

خانم دارتوهی بوغوسیان 50 ساله که سبدی را پر از میوه و سبزی حمل می کند با خانمی مسن تر از خودش به سرعت سراشیبی لارستان را طی می کند، به ما می گوید 25 سال مقیم این خیابان است و از همان زمان این خیابان «لارستان» بوده است. استودیو معروف بل آ[رین دری است که باز است و وارد حیاط کوچک آن می شویم. یکی از چند نفری که در این محیط کوچک این سو و آن سو می روند ما را به اتاق انتظار راهنمایی می کند. ترجیح می دهیم در حیاط کوچک بایستیم. ظاهراً قرار است آقای محمدعلی چاووشی – مدیریت استودیو – به پرسش مان پاسخ بدهد. بعد از کمی انتظار تلفنی با مدیری که در اتاقک طبقه ی دوم پنهان است و حاضر نیست خود را به ما نشان بدهد، گپ می زنیم. آقای چاووشی از سابقه ی چهل ساله ی استودیو بل در این خیابان می گوید و این که لارستان نام تازه ای نیست و از همان سال ها بوده است. وی می گوید لارستان شهری است در فارس با مردمی معتقد در حوزه ی خلیج فارس با تجاری فعال و بازرگانانی بزرگ.

سرانجام در انتهای این خیابان وارد کتابفروشی نگین می شویم. ابتدا و انتهای «لارستان» دو کتابفروشی دارد. محمد فروغی 46 ساله در حالی که خروار از کتاب را دور خویش چیده است و حتی جایی برای ایستادن خودش نیز نمانده است، انگار خیلی از پرسش ما راضی به نظر نمی رسد و حرف های آرشاویر را تکرار می کند و این که وقتی برای فکر کردن به این جور چیزها ندارد. در حالی که ما امیدوار بودیم به اعتبار شغلش آگاهی بیشتری داشته باشد که نداشت.

آخرین کسی که در این خیابان با ما به گفتگو پرداخت و تا ابتدای خیابان بدرقه مان کرد ژور هارمونیان بود، برق کار 52 ساله با چشمانی سبز و صمیمی. نمی داند لارستان کجاست، ولی از سال 1360 وارد این خیابان شده ،فقط نام لارستان را بر روی دیوار دیده است. صدای اذان شنیده می شد که خیابان لارستان را با اهالی و کسبه ی آن ترک می گوییم تا علت را روزی دیگر از شهرداری ناحیه 3 بپرسیم.

[admin]
9 بهمن 1387 0:53 بعدازظهر